Troll Football on Twitter

آوریل 5, 2016

لباس دروازه‌بان‌های بارسا، از فصل بعد
via Facebook https://twitter.com/TrollFootball/status/717464411787530241

April 05, 2016 at 11:36PM

آوریل 5, 2016

لباس دروازه‌بان‌های بارسا، از فصل بعد
via Facebook

April 05, 2016 at 11:11PM

آوریل 5, 2016

۱- زمانی ما شکست‌ناپذیر بودیم.نابودنشدنی. تهمتن. زیبا بودیم. شکوهمند. پیمانه‌ای بودیم برای فوتبال. حد نهایت. اوج. شهوت. همین سه هفته پیش بود. تا پیش از آن بازی نفرین شده برابر مالاگا. و حالا، سر به تو داریم. به فرود. به حضیض. رو به پر پر شدن می‌رویم. به تباهی. به هدر. به هیچ.
۲- خستگی در فوتبال امروز دیگر بهانه حساب نمی‌شود. تیم بزرگ، به اندازه کافی ذخیره مطمئن دارد که ایستاده به انتهای فصل برسد، نه مانند ما چنین افگار و نژند. تیم بزرگ، به اندازه کافی انگیزه و ایده دارد، نه به مانند ما که برابر دفاع آتلتیکو، اسب پیر تخم‌کشیده را می‌مانیم؛ یک پا مانده در راه و دیگری رنجور از رفتن و سومی دودل بین فرار و قرار و چهارمی خم شده از زانو و آماده نشستن.
۳- سخت است انگشت اتهام به سوی پیکه دراز نکنیم بابت جاگیری‌اش روی گل آتلتیکو، ولی می‌گذاریم از گوشه چشممان بخزد و برود. هر کسی اشتباه می‌کند و همین‌قدر که تا اینجای فصل امتیاز به حریفان نداده، جای شکر دارد.
۴- تورس، مدیون است به آتلتیکو. حماقت او، تیمش را از پا درآورد. حالا شاید کارت زرد دوم کمی سخت‌گیرانه بوده باشد، ولی چیزی از بلاهت او کم نمی‌کند. همان‌قدر که راحت به ترستگن گل زد، از زمین اخراج شد و نمی‌دانید چقدر خوشحالمان کرد. پس از آن، دیگر می‌دانستیم بارسا گل می‌زند. سوال این بود که بالاخره کی و چندتا.
۵- همه نیمه دوم را نفس نکشیدیم. متحیر بودیم و خواب‌زده. نگاه می‌کردیم با چشم‌های چهارطاق باز به تاخت و تاز کاتالان‌ها. آتلتیکو، قوانین فیزیک را به بازی گرفته بود. چگالی و تراکم و نیرو بر واحد سطح را مسخره کرده بود. تئوری اعداد را به هیچ انگاشته بود. تشک‌دوزان، زیاد می‌شدند ناگهان، درون هجده قدم خودی. سیصد مرد جنگی، همه روی نیم متر مربع. حریصانه دفاع می‌کردند، انگار که علی پروین فحش وسط گذاشته باشد برای آن‌که بالاخره اشتباه می‌کند و سر تیم را به باد می‌دهد. ولی بگذارید بگذارید بگذارید اولی یک بند به احترام حجم خایه‌های آقای لوییز انریکه مارتینز سکوت کنیم.
۶-
۷- بگذارید ببینیم چه شده: لوییز انریکه، سه هافبک اصلی تیم را، سه تا از بهترین‌های دنیا را، که یکی‌شان نامزد توپ طلا بوده، دومی را سالهاست بهترین هافبک دفاعی دنیا می‌شناسند و سومی را عنصر اصلی موفقیت تیم در سال گذشته، بیرون می‌آورد تا به دو جوان پرورده باشگاه میدان دهد و یکی که مدتهاست دنبال پاهایش در بارسلونا می‌گردد. لوییز انریکه به خودش جرات می‌دهد که روبرتو را به جای بوسکتس به زمین بفرستد، و هیچ در زمین عوض نمی‌شود و تازه بازی عمودی تیم بیشتر می‌شود. او به جای راکیتیچ، که می‌دانیم بیشتر خودش را فدای کارهای دفاعی تیم می‌کند، رافینیا را به زمین می‌فرستد که شش ماه است بازی نکرده، در جستجوی گل‌های بیشتر. انریکه، اینیستا را بیرون می‌آورد، کسی که بازی را رام و دست‌اموز زیر ران‌هایش به فرمان‌برداری می‌خواند، تا آردا را به زمین بفرستد، که یکسره بی‌نظمی می‌آورد با خودش و تیم را به نقاطی ناشناخته می‌برد، تنها برای برد؟ وای! وای بر ما که تاکنون این جنبه او را ندیده بودیم. بگذارید به احترام این جنون، بازی را و برد را مدیون انریکه بدانیم.
۸- مسی باز هم حال و روز خوشی نداشت. تند و تیز نیست انگار، ولی اشکالی ندارد. باز می‌گردد بالاخره. باید کمی صبر کنیم. در عوض، باز هم تعظیم کنیم خدمت انریکه و سوارز، که ناگهان هکتارها فضا وسط شش قدم آتلتیکو یافتند.
۹- نیمه دوم را هر طور نگاه کنید، هیجان مطلق بود. بارسا آیا تمیز بازی کرد؟ نه. آیا خوب بازی کرد؟ خیر. آیا موثر بازی کرد؟ به هیچ وجه. آیا دوست داریم باز هم این بارسا را ببینیم؟ فاک یس! هر بار و هزار بار! این بارسا، همه آن چیزی بود که ما را در وهله اول دچار خود کرده بود: هیجان و پیش‌بینی ناپذیری. انتظار. روی پنجه نشستن و عرق ریختن، به امید لحظه‌ای که بالاخره حریف وا بدهد. این بارسا، بیم و امید حرکت بعدی را می‌ماند، وقتی که برهنه و چشم‌بسته به صندلی طناب‌پیچ شده‌اید. ممکن است بمیرید، یا لذتی تجربه کنید که هیچ چیزی هرگز به پایش نمی‌رسد.
۱۰- آقا، چی بود این که سوارز با سر زد؟ چی بود؟
۱۱- اقلا امیدواریم به بازی برگشت. ولی می‌دانید چیست؟ دیگر مهم نیست. از این به بعدش دیگر در لیگ قهرمانان مهم نیست، مگر این‌که به فینال برسیم. رئالیسم جادویی با مارکز مرده است. جادوها را دیگر به انتظار نمی‌نشینیم.
۱۲- راستش را بخواهید، به تیم آقای سیمئونه بیشتر احترام می‌گذاریم تا تیم زیدان. کثیف‌ترند، خشن‌ترند، زشت‌ترند، قلدرترند، رندترند، ولی نمی‌دانیم چرا دوست‌داشتنی‌ترند. شاید چون لحظه‌ها را زندگی می‌کنند و با روح بیشتری بازی می‌کنند. به هر حال فکر نمی‌کنیم در بازی برگشت از پس بارسا بتوانند برآیند، یا اقلا امیدواریم نتوانند.
۱۳- کمپ‌نو، بلد است گاهی هم زنده باشد.
via Facebook

April 02, 2016 at 10:40PM

آوریل 2, 2016

۱- همه روز را منتظر این لحظه‌ایم، شاید هفته را، یا دو سه هفته گذشته را. منتظر لحظه‌ای که پرده بزرگترین صحنه نمایش دنیا بالا رود. منتظر جدال کاتالان‌ها و فرزندان فرانکو. هنوز بازی شروع نشده، خیس عرق بودیم و اضطراب. بطری آبجو بود که دمای کف دستهایمان را پایین می‌آورد. نیمه اول، همه چیز را کشت. زیبایی را. هیجان را. طوفان را. فوتبال را شاید حتی. همه چیز در صبر خلاصه می‌شود. در سنجیدن هر حرکت. در انتخاب پاسی که کمترین ریسک را دارد. همه چیز در نتیجه نهایی خلاصه می‌شود.
۲- همه کارهایی که سوارز تا اینجای زندگی‌اش کرده است را فراموش کنید. همه توپ‌هایی که گل نزده را کنار هم بچینید و دو برابرش کنید تا به حجم فضاحت خوابیده زیر آن موقعیت هدر رفته برسید. این که جلوی دروازه خالی به توپ برسی و بی‌ دخالت حریف ناگهان توپ از لای پاهایت رد شود، خودش گناهی نابخشودنی است؛ حالا تصور کن که بازیکن بارسا باشی، در کمپ‌نو، برابر رئال. حتی با استانداردهای سوارز هم این یک افتضاح به تمام معنا بود.
۳- نیمه دوم هم بارسا به زمین نیامد. کمپ‌نو، گورستان اشباح پول به دستی بود که آمده بودند برای تماشا، و نه تشویق. سردی سکو و بارسا، استخوان‌های ما را لرزانده بود و رئال، یک‌سره سراغ هدف نهایی رفته بود. حسابگری از تمام حرکت‌های تیم می‌بارید و زبانمان لال که می‌گوییم شایسته برد بودند. حالا اگر نشد با آن گل به اشتباه مردود اعلام شده بیل، با استپ زیبای رونالدو.
۴- بارسا اگر از این هم ساکن‌تر می‌شد، می‌مرد. ایستاده بر جای خویش، می‌خشکید و می‌مرد. برای هیچ و پوچ باز هم آردا را به جای راکیتیچ به زمین فرستادند و بارسا، ایستاده، برجای خویش، خشکید و مرد. بارسا، بی‌ایده بود. بی‌خلاقیت. مسی در دنیای دیگری سیر می‌کرد و سوارز درگیر پپه بود، برای گرفتن اسکار نقش اول. نیمار، ایزوله بود از بقیه تیم. این وسط، تنها پیکه بود که بعد از ماه‌ها، توانست بارسا را به گل برساند، از روی ضربه کرنر. این، تنها نکته مثبت بازی بود برای ما.
۵- به همین راحتی توانستیم ببازیم. سردترین بازی سال را، در ساکت‌ترین شب سال، به افتضاح‌ترین شکل ممکن، جلوی هدفمندترین و برنامه‌ریزی‌شده‌ترین رئال سال. خفت تمام بود امشب. از آن بازی‌ها که هرگز هیچ چیزت با دیگری جور نمی‌شود. امشب را باید فراموش کنیم. زود هم فراموش کنیم، که به زودی آتلتیکو را داریم.
۶- به همین راحتی می‌تواند ناگهان همه فصل از دستمان بسرد. روندی که از دو سه بازی پیش شروع شده بود، به اینجا رسید که در کمپ‌نو به رئال باختیم. این رفتار بارسا، غیرحرفه‌ای است و باورناپذیر. خستگی نمی‌توانست باشد، ولی بی‌توجهی و دلزدگی از لالیگا، آری.
۷- آفرین به زیدان. بارسایی که چنین سنگین و بی‌انگیزه بازی می‌کند، نمی‌تواند برابر تیم‌های بزرگ برنده باشد. تک‌تک مشکلات دفاعی بارسا را شناخته بودند و هر بار که خواستند، یکی از آنها را انتخاب کردند و به هدف رسیدند.
۸- کمپ‌نو، دلگیر است. نود هزار نفر. بی‌صدا.
via Facebook

Trailer: The Beatles

مارس 28, 2016

برای آنها که «بیتلز» دوست دارند.
via Facebook http://ift.tt/25rTTGy

March 28, 2016 at 09:07AM

مارس 28, 2016

برای آنها که «بیتلز» دوست دارند.
via Facebook

March 27, 2016 at 07:39PM

مارس 27, 2016

همین الان اتفاق افتاد. پشت همین پنجره.
via Facebook

F&O Fabforgottennobility – manudelsid: R.I.P

مارس 25, 2016

via Facebook http://ift.tt/1UgWFui

March 25, 2016 at 03:04PM

مارس 25, 2016

via Facebook

March 20, 2016 at 06:23PM

مارس 20, 2016

۱- این بار، اشکال از خورشید غروب نکرده نبود یا از زمین ناهموار. اشکال از خستگی بارسا نبود یا حماقت گاه و بی‌گاه آلوز و متیو. این بار، بی‌دندان زدن، ویارئال تیمی شایسته بود. دژ مادریگال، قربانی زیاد گرفته است. این لامصب‌ها در زمین خودشان نمی‌دانند نبردن چیست. این لامصب‌ها، مثال‌زدنی منظم بازی می‌کنند. زیردریایی‌های زرد (احتمالا گوش‌های شما پر است از این عبارت. گزارشگران ورزشی چنان می‌پرستندش که انگار رع، خدای آفتاب، زندگی‌اش را خواهد باخت، اگر که کمتر از سه بار در یک بازی ویارئال این اسم مستعار باشگاه گفته شود) ستودنی بازی می‌کنند.
۲- بازی را داور به پیش برد و داور به بارسا هدیه کرد. داور پیکه را در زمین نگه داشت و داور پنالتی را به نیمار داد. داوری، مسخره بود. دردناک بود. چیزی فراتر از تهوع بود. داور، مهمترین عامل نباختن بارسا بود.
۳- وقتی که لوییز انریکه با فاصله زمانی کم هم آردا و هم پیکه را تعویض کرد، لابد از ترس اخراج شدن آن دو، بارسا به زمین خورد. آلوز و متیو به نوبت اشتباه کردند تا دو گل مفتی که بارسا زده بود، جبران شوند. بارسای بی‌اینیستا، خالی می‌شود از خلاقیت. خالی از نگه داشتن میانه میدان. خالی از فکر. نه می‌تواند خوب دفاع کند و نه حمله. آردای نیمه اول، ناامید کننده بود و تازه داشت خودش را پیدا می‌کرد که تعویض شد. نه او می‌تواند جای اینیستا را برای بارسا بگیرد و نه سرجی روبرتو.
۴- قاعدتا باید آنها خسته‌تر می‌بودند تا بارسا، ولی انگار که نیمه دوم توان بارسلونا ته کشیده بود. سه بازیکن خط حمله، امروز را به کلی تعطیل کرده بودند. بوسکتس، دیگر نا نداشت جلوی دفاع را تمیز کند و عقب دفاع بارسا هم آخرین باری که احتیاج به نظافت نداشت، هنوز دوران نوسنگی به سر نیامده بود. هر چه بازی پیش رفت، بارسا از روحیه برد دورتر شد و ویارئال بیشتر خودش را باور کرد. منصف باشیم. بیشتر از یک امتیاز حقمان نبود.
۵- بهترین بازیکن بارسا: بی‌شک راکیتیچ. اصلا اگر او نبود، امشب خودمان را به خاطر باخت بارسا کشته بودیم.
۶- همه دلخوشی‌مان، باخت دیشب آتلتیکو مادرید است و این‌که اختلاف امتیازمان کم نشد. حالا ماییم و لیگی که هنوز مال خودمان است و دو بازی وحشتناک با تشک‌دوزان مادریدی در قرعه‌ای که نمی‌توانست بیش از این به ضررمان باشد.
via Facebook