February 28, 2016 at 10:56PM

۱- کمپ‌نوی ساکت و سرد را شاید اگر چیزی می‌توانست جانی دوباره ببخشد، ضربه کاشته مسی بود. کمپ‌نو گاهی پیرمرد چاق اخمویی می‌شود که دهان بزرگش را هر از چندی به خمیازه‌ای بی‌صدا باز می‌کند و دوباره از حرکت می‌ایستد. کمپ‌نو، توهین است به بارسلونا. توهین است به فوتبال. توهین است که عده‌ای چنین دور از فوتبال گرد هم آیند، تنها برای دیدن بازی و تنها برای تشویق یکی دو ستاره. کمپ‌نو، استادیوم فوتبال نیست. فرش قرمز اسکار است انگار. کمپ‌نو روندگان، فردا صبحش هنوز می‌توانند حرف بزنند و گلویشان ندریده است از فریادهای دیشب. هوادارن نیستند که به کمپ‌نو می‌روند. تماشاچیان‌اند.
۲- بارسا توانایی تازه‌ای به دست آورده. حالا می‌تواند خودش را با شرایط بازی هماهنگ کند. بیست دقیقه اول، تا گل سویا، بسیار ناامید کننده بودند و پس از آن تازه به بازی آمدند، هر چند نمی‌شود گفت امشب بازی کردند. بی‌رنگ بودند. بی‌درخشش. بژ.
۳- آردا اوایل فصل بسیار امیدوارمان کرده بود به اینکه می‌شود گاهی اینیستا را در زمین ندید. از آن سو، ویدال نشان می‌داد که هنوز آماده نیست که جای آلوز را بگیرد. حالا برعکس شده. توران، گهگاهی پیدایش می‌شود و خطایی می‌کند روی بازیکن حریف. ویدال، دوندگی بی‌امان است در سمت راست و کارهای دفاعی را دارد کم‌کم یاد می‌گیرد. نگرانی‌مان از توقف رشد سرجی روبرتو است. او، زیاد می‌دود و بخش زیادی از زمین را پوشش می‌دهد. مشکل آنجاست که جاگیری‌هایش خوب نیست و مجبور است با دوندگی زیاد جبرانش کند. باید کمی از بوسکتس یاد بگیرد.
۴- به جز آن همه خرابکاری سوارز و نیمار، می‌شود گفت که بارسا تلاش نمی‌کند برای کنترل توپ و زمین و بازی. بیشتر می‌خواهد زمان را در اختیار بگیرد. انگار که مشغول مدیریت انرژی‌شان هستند و می‌خواهند تا آخر این فصل وحشتناک را دوام بیاورند.
۵- بارسای پپ، تیم کامل بود. زیبا بود و سر تا پا فوتبال. بارسای پپ، کمال مطلوب بود. مدینه فاضله. بارسای پپ، پدیده بود. نیروی قهری طبیعت بود. معیاری بود برای همه تیم‌ها در همه زمان‌ها. بارسای پپ، یک بار بود. فقط یک بار. این بارسا، نه آن‌قدر زیباست و نه آن‌قدر فوتبالی. بارسلونای لوییز انریکه، چیزی فراتر از یک باشگاه نیست. فراتر از یک تیم نیست. بارسای انریکه، چاقوی چندکاره سوییسی است. از هر گوشه‌اش یک ابزار بیرون می‌آید و در بدترین شرایط هم زنده می‌ماند. بارسای انریکه، بارسایی نیست که نود دقیقه تو را روی نوک انگشت‌های پایت نگه دارد. ولی انریکه هم لحظاتی از آن بارسای زیبا را نشان ما می‌دهد و هنوز به همین دلخوشیم.
۶- وقتی که شروع به نوشتن این یادداشت‌ها کردم، چیزی حدود سه سال پیش فکر کنم، می‌توانستم تبر به دست بگیرم و هر کدام از بازیکنان تیم را به الوار تبدیل کنم. حالا دیگر به این سادگی نمی‌توانم. تبدیل شده‌ام به هوادار تیم و باشگاه. به کسی که سعی می‌کند درک کند اوضاع بازیکنان را. کسی که می‌خواهد توجیه کند درخشان نبودن بارسا را. گاهی مچ خودم را می‌گیرم که دارم فشرده بودن بازی‌ها، نداشتن بازیکن‌های جانشین خوب، بالارفتن سن بازیکنان اصلی و هزار چیز دیگر را ردیف می‌کنم برای این‌که نگویم این تیم امشب با استانداردهای خودش «افتضاح» بود. همین است دیگر. نمی‌فهمی چطور می‌شود که کم‌کم تغییر می‌کنی. دیگر نمی‌توانی به تیمی که فصل پشت فصل دارد همه را مبهوت می‌کند، به این راحتی چیزی بگویی. در هشت سال گذشته فقط یک فصل مزخرف با تاتا مارتینو داشته‌ایم، که برای تیم‌هایی مثل رئال مادرید همان هم پیروزی حساب می‌شود. به امید این نشسته‌ایم که تصویر بزرگتری در ذهن بارسا باشد. سه گانه سوم. Double Triple.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: