February 14, 2016 at 10:46PM

۱- انگار این فصل دارد ذره ذره از لای انگشتانمان می‌لغزد و از دست می‌رود. بارسا هر لحظه دورتر می‌شود از آن واحد یکپارچه‌ای که مهره و سیستم نمی‌شناخت. حالا دیگر سه هافبک، کم است برای مقابله با حریفان سخت‌سری مثل سلتا. روبرتو هنوز بسیار جوان است برای بازی زیر پرس سنگین حریف. توران، انتخاب بسیار بهتری بود و شاید به خاطر بیماری وسط هفته‌اش بوده که امشب یار ثابت نیست. امشب بارسا دیگر تیم نیست. مجموعه‌ای از بازیکنان خوب است که کنار هم چیده شده‌اند و گاهی جرقه‌ای می‌زنند. رئال مادرید است و نیمار در نقش رونالدو و بیل، با هم.
۲- نیمار، نیماری که تا همین یک ماه پیش نیرویی زاینده بود، شده‌است زائد. سترون. سیرک. مجموعه‌ای از حرکاتی که هر گربه و اسبی می‌تواند یادشان بگیرد و سر تماشاچیان را گرم کند، همه منتهی به بیهودگی میله‌های قفس، آخر شب که چراغ‌ها خاموش شده‌اند و مهمان‌ها رفته‌اند. انتری که لوطی‌اش، دستمال را به گل میخ آویخته و برای همیشه از صحنه خارج شده است. پسرجان! می‌دانیم فوتبال بلدی. بازی‌ات را بکن و گل‌هایت را بزن.
۳- اگر که سلتا ویگو، آن هم بی شش بازیکن اصلی‌اش، تو را در کمپ‌نو چنین در منگنه می‌گذارد مثل نیمه اول، یک جای کارت ایراد دارد. یعنی نه تنها نمی‌توانی توپ را از دفاع به حمله برسانی، که حتی نمی‌توانی در میانه میدان هم بازی را در اختیار داشته باشی. یعنی تاکتیک تیمت اشکال دارد. یعنی مهاجمان تیمت به اندازه کافی به هافبک‌ها نزدیک نیستند و در بهترین شرایط، یعنی داری سعی می‌کنی فقط و فقط به اندازه کافی بازی کنی.
۴- نیمه دوم. Boys, It’s Showtime. بارسای دیوانه. بارسای زیبا. بارسای سرشار از فوتبال. از میل به جاودانگی. بارسایی که نه گذشته‌ای می‌شناسد و نه آینده‌ای. لذت تام بودن در لحظه. بارسای سهمگین و هولناک. بارسایی که همه وجودش هیجان می‌شود. بارسای تپنده. بارسای شهوتناک و شهوت‌آلود. بارسای هجوم کمرشکن هزار دریانورد تازه بازگشته از سفر سه ماهه دریایی به تن گرم و هوس‌انگیز معشوق دیگری، خوابیده به یک لا پیرهن، در شب گرم تابستانی، به روایت شکسپیر. بارسای تنیدن زیبایی و صلابت در هم. بارسای نفس‌های داغ بر لاله گوش. بارسای شیشه‌های بخار گرفته و قطرات عرق جاری بر تن. بارسای درهم‌پیچیدگی هنجار و هوار. بارسا با فوتبالی که در بعضی از نواحی زمین، غیرقانونی به حساب می‌آید و در تلویزیون ایران لایق سانسور است. بارسایی با ظرفیت رساندن بیننده به اوج. به ارگاسم. بارسای ناله‌های کوتاه و نفسهای بریده. بارسای یک فریاد آخر، در لحظه آخر، در اوج، در هنگام فرورفتن ناخن‌ها به پشت، در لحظه فوران. در لحظه رسیدن به آرامش، به سکون، به تمام شدن دنیا، به لرزیدن زانوان از شدت خوشی و هیجان. بارسایی که واژه، نمی‌تواند درست بازگویدش.
۵- روی کاغذ، سلتا از پیش بازنده بود. بارسا ولی کار خودش را کرد. برنامه خودش را پیش برد. نیمه دوم، فقط بارسا به زمین آمده بود. پانزده دقیقه اول، تا آن پاس درک نشدنی مسی به سوارز، دنیایی دیگر بود. نمی‌دانیم درست چه اتفاقی افتاد این وسط و لوییز انریکه چه کرد با تیم، ولی بارسلونایی دیگر به زمین رفته بود و سلتا، سلتا هیچ، سلتا در رختکن مانده بود. سلتایی که تنها نیمی از تیم اصلی‌اش را در اختیار داشت، دیگر در زمین نبود. سلتا، غباری از خاطره بود. ردی از آن تیمی که ما را به خاک و خون کشید، امشب در زمین بود که به حق تلافی آن چهار گل را سرشان درآوریم و ما هم از هیچ فروگذار نکردیم.
۶- سوارز نیمه دوم، دست پربرکت باغبان کهنه‌کاری را می‌ماند که هر قلمه‌ای می‌زند و هر برگی می‌کارد، گیاهی می‌شود و درختی. برای این چنین شبهایی است که او را می‌خواهیم و دوست داریم.
۷- فوتبال، مهمانی لیونل مسی است و ما همه دعوتیم به تماشا. عرصه یکه‌تازی اوست و دیگران، همه چشم، همه خیره، همه افسون‌. نیچه «هوای بلندی» را در وصف او گفته، نه در نعت نثر خویش یا قامت «ابرمرد»ش. ابوذر غفاری است او: تنها می‌زید، تنها می‌میرد و تنها برانگیخته خواهد شد. موجودی ازلی و ابدی. خدا، بی آن همه مسخره بازی و پیغام پسغام برای مردم. انذار و تبشیرش، همه در محدوده زمین فوتبال است و بیرون از آن، بشری مثل دیگران. معجزاتش همه معقولند، هر چند که در وهم نگنجند. و ما شاکرترین بندگانیم و مات‌ترین آنها، به این هیبت الوهیت. آن دریبل بی‌همتا و پس از آن پنالتی و پاس به سوارز، نفس ما را بند آورد. مستی از سر می‌پراند این پسر. امشب، آغاز و پایان بود. فراموش کنید که سوارز سه گل زد. بازیکن برتر زمین، مسی بود و بس.
۸- اینیستا را هم فراموش نکنیم که چگونه می‌رقصید راهش را به نرمی خیال، از بین بازیکنان سلتا. فراموش نکنیم این موجود بی‌همتا را. آنی که نه در هیبت پویول کاپیتان است و نه اقتدار چابی را دارد و نه از خود هاله رهبری می‌تراود. او با پاهایش حرف می‌زند. او با آرامش یک بودا در زمین راه می‌رود. به نرمی و به فروتنی، ولی درست مثل یک دانای کل. برای وصف او، نیاز به دایره واژگان تازه‌ای داریم.
۹- و در نهایت برسیم به نیمار که پس از سوارز و مسی، هیچ کس به اندازه او شایسته نبود امشب اقلا یک گل بزند. خودمان می‌دانیم که با چه موجودی طرفیم و خوب می‌دانیم که چقدر این بشر روی اعصاب است، ولی می‌دانیم که با چیزی فراتر از عادی طرفیم. با آینده فوتبال طرفیم. با آمیختگی نمایش و ورزش و بازی و تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی. با فرهنگ عامه، به معنای عام. با آرم نایکی طرفیم و عیسای مسیح و دریبل‌هایی از دنیایی دیگر. با همه آن‌چه که دوست نداریم و داریم، یکجا طرفیم. در وجود یکی. بگذاریم باشد. مجبوریم که بگذاریم.
۱۰- فیلم «مالنا» را به یاد آورید، آنجا که پسرک دزدانه خانم بلوچی را دید می‌زند که دارد صفحه‌ای روی گرامافون می‌گذارد. چشم‌های گرد شده‌اش را به یاد آورید و هیجانش را. هر بار که بارسا بازی دارد، با چشمهای سیری‌ناپذیرمان نشسته‌ایم منتظر تا بلکه گوشه‌ای از جادوی زیبای مسی بیرون بیفتد از حجاب به مانند تن زیبای مالنا، تا مثل پسرک نیمه شب را در پناه غژغژ فنرهای تختخوابمان خوش بگذرانیم.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: