Archive for فوریه 2016

February 28, 2016 at 10:56PM

فوریه 28, 2016

۱- کمپ‌نوی ساکت و سرد را شاید اگر چیزی می‌توانست جانی دوباره ببخشد، ضربه کاشته مسی بود. کمپ‌نو گاهی پیرمرد چاق اخمویی می‌شود که دهان بزرگش را هر از چندی به خمیازه‌ای بی‌صدا باز می‌کند و دوباره از حرکت می‌ایستد. کمپ‌نو، توهین است به بارسلونا. توهین است به فوتبال. توهین است که عده‌ای چنین دور از فوتبال گرد هم آیند، تنها برای دیدن بازی و تنها برای تشویق یکی دو ستاره. کمپ‌نو، استادیوم فوتبال نیست. فرش قرمز اسکار است انگار. کمپ‌نو روندگان، فردا صبحش هنوز می‌توانند حرف بزنند و گلویشان ندریده است از فریادهای دیشب. هوادارن نیستند که به کمپ‌نو می‌روند. تماشاچیان‌اند.
۲- بارسا توانایی تازه‌ای به دست آورده. حالا می‌تواند خودش را با شرایط بازی هماهنگ کند. بیست دقیقه اول، تا گل سویا، بسیار ناامید کننده بودند و پس از آن تازه به بازی آمدند، هر چند نمی‌شود گفت امشب بازی کردند. بی‌رنگ بودند. بی‌درخشش. بژ.
۳- آردا اوایل فصل بسیار امیدوارمان کرده بود به اینکه می‌شود گاهی اینیستا را در زمین ندید. از آن سو، ویدال نشان می‌داد که هنوز آماده نیست که جای آلوز را بگیرد. حالا برعکس شده. توران، گهگاهی پیدایش می‌شود و خطایی می‌کند روی بازیکن حریف. ویدال، دوندگی بی‌امان است در سمت راست و کارهای دفاعی را دارد کم‌کم یاد می‌گیرد. نگرانی‌مان از توقف رشد سرجی روبرتو است. او، زیاد می‌دود و بخش زیادی از زمین را پوشش می‌دهد. مشکل آنجاست که جاگیری‌هایش خوب نیست و مجبور است با دوندگی زیاد جبرانش کند. باید کمی از بوسکتس یاد بگیرد.
۴- به جز آن همه خرابکاری سوارز و نیمار، می‌شود گفت که بارسا تلاش نمی‌کند برای کنترل توپ و زمین و بازی. بیشتر می‌خواهد زمان را در اختیار بگیرد. انگار که مشغول مدیریت انرژی‌شان هستند و می‌خواهند تا آخر این فصل وحشتناک را دوام بیاورند.
۵- بارسای پپ، تیم کامل بود. زیبا بود و سر تا پا فوتبال. بارسای پپ، کمال مطلوب بود. مدینه فاضله. بارسای پپ، پدیده بود. نیروی قهری طبیعت بود. معیاری بود برای همه تیم‌ها در همه زمان‌ها. بارسای پپ، یک بار بود. فقط یک بار. این بارسا، نه آن‌قدر زیباست و نه آن‌قدر فوتبالی. بارسلونای لوییز انریکه، چیزی فراتر از یک باشگاه نیست. فراتر از یک تیم نیست. بارسای انریکه، چاقوی چندکاره سوییسی است. از هر گوشه‌اش یک ابزار بیرون می‌آید و در بدترین شرایط هم زنده می‌ماند. بارسای انریکه، بارسایی نیست که نود دقیقه تو را روی نوک انگشت‌های پایت نگه دارد. ولی انریکه هم لحظاتی از آن بارسای زیبا را نشان ما می‌دهد و هنوز به همین دلخوشیم.
۶- وقتی که شروع به نوشتن این یادداشت‌ها کردم، چیزی حدود سه سال پیش فکر کنم، می‌توانستم تبر به دست بگیرم و هر کدام از بازیکنان تیم را به الوار تبدیل کنم. حالا دیگر به این سادگی نمی‌توانم. تبدیل شده‌ام به هوادار تیم و باشگاه. به کسی که سعی می‌کند درک کند اوضاع بازیکنان را. کسی که می‌خواهد توجیه کند درخشان نبودن بارسا را. گاهی مچ خودم را می‌گیرم که دارم فشرده بودن بازی‌ها، نداشتن بازیکن‌های جانشین خوب، بالارفتن سن بازیکنان اصلی و هزار چیز دیگر را ردیف می‌کنم برای این‌که نگویم این تیم امشب با استانداردهای خودش «افتضاح» بود. همین است دیگر. نمی‌فهمی چطور می‌شود که کم‌کم تغییر می‌کنی. دیگر نمی‌توانی به تیمی که فصل پشت فصل دارد همه را مبهوت می‌کند، به این راحتی چیزی بگویی. در هشت سال گذشته فقط یک فصل مزخرف با تاتا مارتینو داشته‌ایم، که برای تیم‌هایی مثل رئال مادرید همان هم پیروزی حساب می‌شود. به امید این نشسته‌ایم که تصویر بزرگتری در ذهن بارسا باشد. سه گانه سوم. Double Triple.
via Facebook

Advertisements

February 27, 2016 at 10:04AM

فوریه 27, 2016

گری لینه‌کر: احساس عجیبی دارم. فکر می‌کنم هر لحظه جیانی اینفانتینو نقابش رو ور می‌داره و به شکل سپ بلاتر درمیاد.
via Facebook

Tactical Review: A mature Barça practices the art of deception – totalBarça

فوریه 24, 2016

از دیشب منتظر بودم ببینم «توتال بارسا» درباره بازی چی می‌نویسه. ولی بیشتر از بازی دیشب، نظرش درباره روند تغییر بارسا جالبه. خوندنش بسیار بسیار سفارش می‌شود.
via Facebook http://ift.tt/1oASxYB

February 24, 2016 at 04:33PM

فوریه 24, 2016

از دیشب منتظر بودم ببینم «توتال بارسا» درباره بازی چی می‌نویسه. ولی بیشتر از بازی دیشب، نظرش درباره روند تغییر بارسا جالبه. خوندنش بسیار بسیار سفارش می‌شود.
via Facebook

February 23, 2016 at 11:57PM

فوریه 23, 2016

۱۰- دلمان آرام نمی‌گیرد. امشب را بگذارید سپاسگزار راکیتیچ هم باشیم، که در این بازی چندان دیده نشد و همه بار تخریب بازی آرسنال را به دوش داشت. او، بی‌امان دوید و یک تنه هم فضا را از آرسنال گرفت و هم توپ را. اینیستا، فضای زیادی برای حرکت نداشت. در عوض او توپ را به خوبی نگه داشت و در همان تکه زمین‌های بسیار کوچک، پاهای بارسا را استوار کرد بر زمین. بوسکتس، شایسته توجهی بسیار بیشتر است و نمی‌دانیم چرا دنیا این همه بی‌مهر است به او و بازی درخشانش. اگر که مسی بازی‌ها را برای بارسا می‌برد، به خاطر توپ‌گیری و بازی‌سازی اوست. بوسکتس، بازیکن بی‌جانشین است برای بارسا. هیچ کس را نداریم در فوتبال امروز که بتواند مانند او بازی کند.
۱۱- هر سه بازیکن حمله بارسا، موقعیت‌های بسیار خوبی از دست دادند. ولی ببینید تفاوت را بین دو تیم: ژیرو پاس اشتباه می‌دهد و هم‌تیمی‌هایش اعتراض می‌کنند. نیمار پاس اشتباه می‌دهد و مسی به دنبال توپ می‌دود.
۱۲- سانچز، امشب ناراحت‌ترین آدم زمین است. به آب و آتش زد برای گل به بارسا و آخرش هم با دلخوری از زمین بیرون رفت، بی آن‌‌که با بازیکنان بارسا دست بدهد. اوزیل، انگار که از قبیله‌اش جدا شده بود. وقتهایی که خودش و توپ و فضا را می‌یافت، آرسنال زنده می‌شد. چک، همه آبروی آنها بود و موثرترین بازیکن‌شان. تنها کسی مثل او می‌تواند به نیمار یاد بدهد که چطور باید به یک دروازه‌بان محشر گل زد. مرتساکر، آرسنال را کشت.
۱۳- لوییز انریکه، به هیچ کدام از بازیکنان ذخیره‌اش اعتماد نکرد و این، اولین بارش نیست. هیچ کدام از هافبک‌ها را هنوز آماده چنین شب‌های بزرگی نمی‌داند، کسی را در حمله ندارد که به جای آن سه موجود مخوف بگذارد و در دفاع هم تنها می‌تواند امیدوار باشد که متیو و مخصوصا فرمالن ناگهان از هم وا نمی‌روند. ترشتگن باید خودش را به براوو تحمیل کند برای بازی‌های لیگ. او باید دروازه‌بان آینده بارسا باشد.
via Facebook

February 23, 2016 at 11:19PM

فوریه 23, 2016

۱- وقتهایی هست برای گفتن، وقتهایی هم برای دیدن. برای ساکت بودن و مبهوت شدن. برای زل زدن به صفحه و نود دقیقه تمام لرزیدن، پس از چند روز هیجان تمام برای یکی از زیباترین بازی‌های سال. وقتهایی برای در هم کشیدن عضلات صورت و فشردن فکها به هم. وقتی برای مستی از این همه فوتبال خالص. برای لذت بردن از فوتبالی‌ترین برخورد فصل.
۲- راستش را بخواهید، هیچ برای نوشتن ندارم. بیش از آن درگیر هیجان و فوتبال بودم که بتوانم چیزی ببینم یا به نوشتن فکر کنم.
۳- نیمه اول، دقیقا همانی بود که آرسن ونگر پیش‌بینی کرده بود. احتیاط همه‌جانبه آرسنال در دفاع و تلاش برای ضدحمله در هر موقعیت ممکن. بارسا هم درست همانی بود که می‌شناختیم و انتظارش را داشتیم. خونسرد در بازی‌سازی و منسجم در میانه. نقطه اوج نیمه اول، آمدن بوسکتس به سمت چپ میدان بود که او را از یارگیری وحشتناک اوزیل آزاد کرد. نقطه ضعف بارسا مثل همیشه آلوز بود. گویا دیگر از تاریخش گذشته، ولی ویدال هنوز آماده نیست. آن ده دقیقه آخر ولی مژده افت آرسنال را داد، در نیمه دوم.
۴- هرگز فکر نمی‌کردیم که آرسنال بتواند در نیمه دوم خطری روی دروازه‌مان بسازد، و ساخت. ولی بارسای نیمه دوم، بارسایی بسیار کامل‌تر از نیمه اول بود. نه. بگذارید همینجا این بند تمام شود. یارای ادامه نداریم.
۵- پیامبر وقتی که نماز صبح را تمام کرد، گونه‌هایش گل انداخته بود و تبسم بر لبانش نشسته بود. اصحاب پرسیدند که یا پیامبر، این سوره چه بود که ما نشنیده بودیمش؟ فرمودند: علی بر دشمنان پیروز شد و جبرئیل با آوردن این سوره (عادیات) بر من بشارت داد: سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالى كه نفس زنان به پيش می‌رفتند، و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهايشان با سنگهاى بيابان)، و سوگند به هجوم آوران سپيده دم، كه گرد و غبار به هر سو پراكندند، و (ناگهان) در ميان دشمن ظاهر شدند.
۶- و ما نیز، سوگند می‌خوریم به آن گاه که مسی به خروش آمد. سوگند می‌خوریم به آرامش او در برابر پتر چک. سوگند می‌خوریم به زیبایی فوتبال. سوگند می‌خوریم به ونگر، که بازی را بسیار خوب دیده بود و درست همان اتفاقی افتاد که او گفته بود نباید. سوگند به تیری آنری که گفته بود اوزیل را بگیرید، آرسنال می‌میرد. سوگند به هر چه هیجان است در دنیا. سوگند به آن همه موقعیتی که نیمار و سوارز خراب کردند. سوگند می‌خوریم به دروازه‌های فرو ریخته لندن. سوگند به باروت‌های نم‌کشیده توپچی‌ها، برابر سدی که پیکه ساخته بود و ترشتگن. سوگند به هر آنچه طراوت باقی مانده در ساق‌های کاتالان‌ها، در این فصل وحشتناک. سوگند به صبح، به رستگاری. به هزار شیوه بارسا برای بردن. سوگند می‌خوریم به اوج، به بازی کامل، به تیم کامل و به کامل‌ترین تیم.
۷- برای بردن از بارسا، نباید آرسنال باشی. باید کثیف باشی و خشن. بی‌رحم باشی و پی برد، نه دنبال فوتبال. باید دشمنی شخصی در وجودت حس کنی با تیم حریف. اگر می‌خواهی از بارسا ببری، انگار باید آرسن ونگر نباشی، بلکه کلاه مخملی باشی و دستمال یزدی به دست. برای بردن از بارسا، احتیاج به چیزی بسیار بیشتر از «زیبا بودن» داری.
۸- فراموش کنید نوزدهم یا بیست و یکم محرم را. شب‌هایی مثل امشب را باید به نام شب قدر شناخت. شب فرود آمدن نماد کمال و تمامیت. شبی که به واژه در نمی‌آید. شبی برابر با هزار شب و هزار فصل. شبی که شهرام درباره‌اش گفته که این شب، شب نیست و مثل دیشب و هر شب نیست و غیره و ذلک. شبی برای ما، که هیچ سهمی از بزرگترین صحنه‌های فوتبال دنیا نداریم جز لذت بردن از دور.
۹- متشکریم از لوییز انریکه و بارسا. از آرسن ونگر و آرسنال. متشکریم از استادیوم امارات و تماشاچیان بازی. سپاسگزاریم از این همه هیجان و زیبایی، در جایی که خیلی‌ها میدان «لات بازی» می‌دانندش و ما به چشم یکی از جدی‌ترین بازی‌های روزگار نگاهش می‌کنیم. ما، تحسین می‌کنیم این همه دلداگی را به بازی‌ترین ورزش دنیا. ما، می‌ستاییم این جنون را. می‌ستاییم دیوانه شدن سه نفر را به هنگام پا به توپ شدن. می‌پرستیم این همه هماهنگی را در حمله. ما، جاودانه می‌کنیم در ذهن‌هایمان این بارسا را. از بارسای گواردیولا تا انریکه را. ما به پا می‌خیزیم به احترام تیمی چنین یکدست و یکپارچه. ما، مدهوشی هفتگی‌مان را مدیون بارساییم.
via Facebook

February 21, 2016 at 11:59AM

فوریه 21, 2016

via Facebook

February 20, 2016 at 06:10PM

فوریه 20, 2016

۱- ترسناک بودند و سریع، با اعتماد به نفس فراوانی بازی می‌کردند و معجزه‌وار، نفس بارسا را گرفته بودند. ساکنان جزایر قناری، نباید چنین خار می‌شدند در گلویمان. در نبود پیکه و بوسکتس، دفاع بارسا بیشتر شبیه یک کارناوال خیابانی است، در نیمه شب تابستانی تب‌کرده و گناه آلود ریو د ژانیرو: راه باز است برای هر چه که پیش آید.
۲- ماسچرانو اگر که سمت چپ پیکه بازی کند، قهرمانی تمام عیار است. نه تنها دفاعی بسیار خوب است، که می‌تواند از آن ته زمین توپ را هم پخش کند. همین آدم را بگذارید سمت راست و به جای پیکه، کنارش حالا متیو را بگذارید یا هر کس دیگری را، همه نور از وجودش می‌رود. دیگر حتی نمی‌تواند توپ‌های ساده را دور کند، چه برسد به بازی‌سازی. عجیب است که او تنها و تنها در یک جای زمین می‌تواند به درد بارسا بخورد و از آن عجیب‌تر این‌که چند سال است همانجا را از آن خودش کرده.
۳- بارسای نیمه دوم، معمولا زیباتر است و به مراتب قوی‌تر و موثرتر از نیمه اول. امروز ولی روز ما نبود. روز هیچ چیزمان نبود. نه تنها بارسا نمی‌توانست گل بزند، که مدتها بود چنین آسیب‌پذیر نبود. ته‌جدولی‌ها، نمدمالی می‌کردند با هر حمله‌ای. همه هافبک و دفاع بارسا را لوله می‌کردند و می‌مالیدند و می‌سابیدند و می‌خراشیدند و باز از نو می‌آمدند برای دور تازه‌ای از نورد و نبرد. بارسا سعی می‌کرد به دقیقه نود برسد، ولی لاس پالماس همه نود دقیقه را می‌جنگید. آفرین به این تیم! آفرین!
۴- سوارز اگر تنها نیمی از موقعیت‌هایش را به ثمر می‌رساند، تا حالا به پنجاه گل زده رسیده بود. اعجوبه است این بشر! تنها در همین بازی سه موقعیت محشر را هدر داده و هنوز با بیست و پنج گل بهترین گلزن لالیگا است. آدم دردش می‌گیرد وقتی می‌بیند او چگونه ساده‌ترین توپ‌ها را هدر می‌دهد. نیمار هم امروز سر همه عصب‌هایمان را به دست گرفته بود و در زمین خرچرخ می‌زد و پی هر پروانه و سنجاقکی می‌دوید و دست توی هر سوراخی می‌کرد و خلاصه درست یک کار نمی‌کرد: فوتبال بازی نمی‌کرد. حالا او به مرحله «شومن‌»های برنامه‌های ویژه دهه فجر رسیده که لطیفه‌های خنک تعریف می‌کردند و ملت را برای شیرین‌کاری به روی صحنه می‌آوردند. چیزی مثل نسخه فوتبالی آقا نیکی و آقای شهروندی، یا در بهترین حالت شاید شهریاری. امروز او به تمام معنی مهوع بود.
۵- امروز نه تنها روز آردا توران و آلوز نبود، که اینیستا و مسی و سرجیو هم به کلی بیرنگ شده‌ بودند. اگر در نیمه دوم راکیتیچ به جای توران و فرمالن به جای سرجیو به بازی نمی‌آمدند، احتمالا بازی را نمی‌بردیم. همه اینها به کنار، ده دقیقه آخر بازی را باید دوباره نگاه کنیم. دیگر چنان از بازی لاس پالماس به هیجان آمده بودیم که بدمان نمی‌آمد اقلا یک مساوی بگیرند. وحشتناک بودند. آنها شاید تیم بهتر یا موثرتر این میدان نبوده باشند، ولی قطعا تیم زیباتر بودند. زیباتر از بارسا و اقلا هیجان‌انگیزتر از آنها. باز هم آفرین!
۶- اصلا بارسا امروز شبحی بود از خودش و بیشترش را باید به حساب بازی سه‌شنبه بگذاریم. بازی‌هایمان با آرسنال، می‌توانند زیباترین‌های این فصل باشند. امیدوار باشیم که بازی امروز، تنها یک حالت گذرا بوده باشد. آرسنال می‌تواند بارسای امروز را به راحتی از هم بدرد، یا بارسای هر روز دیگری را. امیدواریم که سه شنبه در اوج باشیم.
via Facebook

February 17, 2016 at 08:26PM

فوریه 17, 2016

۱- همین دیگر. سه امتیاز را می‌خواستیم. بازی درخشان سه شب پیش را باید فراموش کنیم. خیخون که برای نباختن آمده بود و ما هم که مجبوریم صرفه‌جویی کنیم. از نزدیکی وحشتناک امتیازها و حساسیت فراوان هم که خبری نیست. چه جای گشتن به دنبال بازی درخشان است دیگر؟ فکر می‌کردیم از آن شب‌هایی باشد که گره بازی به دست بوسکتس باز می‌شود با توپ‌گیری اتفاقی و یک پاس عجیب، ولی لئو اختیار حریف را به دست گرفت. دیگر به این راحتی تعجب نمی‌کنیم از کارهایش. سوارز باز هم نشان داد که ساده گل‌زدن را دوست ندارد و باید پنالتی را به موقعیتی بسیار سخت بفروشد. آردا با هر بازی بیشتر ما را به آینده امیدوار می‌کند و ویدال هم کم کم دارد اصول کار دفاعی را یاد می‌گیرد. کسی که مدتهاست بسیار خوب بازی می‌کند و کمتر از او حرف زده‌ایم، پیکه است. زندگی بی پیکه و بوسکتس برای بارسا سخت‌تر است تا نبودن یکی از «آن» سه نفر، که یکی‌شان را از همینجا مورد عتاب شدید قرار می‌دهیم. همین دیگر. این بازی چیزی نداشت برای گفتن و هیجان‌زده شدن.
via Facebook

February 14, 2016 at 10:46PM

فوریه 14, 2016

۱- انگار این فصل دارد ذره ذره از لای انگشتانمان می‌لغزد و از دست می‌رود. بارسا هر لحظه دورتر می‌شود از آن واحد یکپارچه‌ای که مهره و سیستم نمی‌شناخت. حالا دیگر سه هافبک، کم است برای مقابله با حریفان سخت‌سری مثل سلتا. روبرتو هنوز بسیار جوان است برای بازی زیر پرس سنگین حریف. توران، انتخاب بسیار بهتری بود و شاید به خاطر بیماری وسط هفته‌اش بوده که امشب یار ثابت نیست. امشب بارسا دیگر تیم نیست. مجموعه‌ای از بازیکنان خوب است که کنار هم چیده شده‌اند و گاهی جرقه‌ای می‌زنند. رئال مادرید است و نیمار در نقش رونالدو و بیل، با هم.
۲- نیمار، نیماری که تا همین یک ماه پیش نیرویی زاینده بود، شده‌است زائد. سترون. سیرک. مجموعه‌ای از حرکاتی که هر گربه و اسبی می‌تواند یادشان بگیرد و سر تماشاچیان را گرم کند، همه منتهی به بیهودگی میله‌های قفس، آخر شب که چراغ‌ها خاموش شده‌اند و مهمان‌ها رفته‌اند. انتری که لوطی‌اش، دستمال را به گل میخ آویخته و برای همیشه از صحنه خارج شده است. پسرجان! می‌دانیم فوتبال بلدی. بازی‌ات را بکن و گل‌هایت را بزن.
۳- اگر که سلتا ویگو، آن هم بی شش بازیکن اصلی‌اش، تو را در کمپ‌نو چنین در منگنه می‌گذارد مثل نیمه اول، یک جای کارت ایراد دارد. یعنی نه تنها نمی‌توانی توپ را از دفاع به حمله برسانی، که حتی نمی‌توانی در میانه میدان هم بازی را در اختیار داشته باشی. یعنی تاکتیک تیمت اشکال دارد. یعنی مهاجمان تیمت به اندازه کافی به هافبک‌ها نزدیک نیستند و در بهترین شرایط، یعنی داری سعی می‌کنی فقط و فقط به اندازه کافی بازی کنی.
۴- نیمه دوم. Boys, It’s Showtime. بارسای دیوانه. بارسای زیبا. بارسای سرشار از فوتبال. از میل به جاودانگی. بارسایی که نه گذشته‌ای می‌شناسد و نه آینده‌ای. لذت تام بودن در لحظه. بارسای سهمگین و هولناک. بارسایی که همه وجودش هیجان می‌شود. بارسای تپنده. بارسای شهوتناک و شهوت‌آلود. بارسای هجوم کمرشکن هزار دریانورد تازه بازگشته از سفر سه ماهه دریایی به تن گرم و هوس‌انگیز معشوق دیگری، خوابیده به یک لا پیرهن، در شب گرم تابستانی، به روایت شکسپیر. بارسای تنیدن زیبایی و صلابت در هم. بارسای نفس‌های داغ بر لاله گوش. بارسای شیشه‌های بخار گرفته و قطرات عرق جاری بر تن. بارسای درهم‌پیچیدگی هنجار و هوار. بارسا با فوتبالی که در بعضی از نواحی زمین، غیرقانونی به حساب می‌آید و در تلویزیون ایران لایق سانسور است. بارسایی با ظرفیت رساندن بیننده به اوج. به ارگاسم. بارسای ناله‌های کوتاه و نفسهای بریده. بارسای یک فریاد آخر، در لحظه آخر، در اوج، در هنگام فرورفتن ناخن‌ها به پشت، در لحظه فوران. در لحظه رسیدن به آرامش، به سکون، به تمام شدن دنیا، به لرزیدن زانوان از شدت خوشی و هیجان. بارسایی که واژه، نمی‌تواند درست بازگویدش.
۵- روی کاغذ، سلتا از پیش بازنده بود. بارسا ولی کار خودش را کرد. برنامه خودش را پیش برد. نیمه دوم، فقط بارسا به زمین آمده بود. پانزده دقیقه اول، تا آن پاس درک نشدنی مسی به سوارز، دنیایی دیگر بود. نمی‌دانیم درست چه اتفاقی افتاد این وسط و لوییز انریکه چه کرد با تیم، ولی بارسلونایی دیگر به زمین رفته بود و سلتا، سلتا هیچ، سلتا در رختکن مانده بود. سلتایی که تنها نیمی از تیم اصلی‌اش را در اختیار داشت، دیگر در زمین نبود. سلتا، غباری از خاطره بود. ردی از آن تیمی که ما را به خاک و خون کشید، امشب در زمین بود که به حق تلافی آن چهار گل را سرشان درآوریم و ما هم از هیچ فروگذار نکردیم.
۶- سوارز نیمه دوم، دست پربرکت باغبان کهنه‌کاری را می‌ماند که هر قلمه‌ای می‌زند و هر برگی می‌کارد، گیاهی می‌شود و درختی. برای این چنین شبهایی است که او را می‌خواهیم و دوست داریم.
۷- فوتبال، مهمانی لیونل مسی است و ما همه دعوتیم به تماشا. عرصه یکه‌تازی اوست و دیگران، همه چشم، همه خیره، همه افسون‌. نیچه «هوای بلندی» را در وصف او گفته، نه در نعت نثر خویش یا قامت «ابرمرد»ش. ابوذر غفاری است او: تنها می‌زید، تنها می‌میرد و تنها برانگیخته خواهد شد. موجودی ازلی و ابدی. خدا، بی آن همه مسخره بازی و پیغام پسغام برای مردم. انذار و تبشیرش، همه در محدوده زمین فوتبال است و بیرون از آن، بشری مثل دیگران. معجزاتش همه معقولند، هر چند که در وهم نگنجند. و ما شاکرترین بندگانیم و مات‌ترین آنها، به این هیبت الوهیت. آن دریبل بی‌همتا و پس از آن پنالتی و پاس به سوارز، نفس ما را بند آورد. مستی از سر می‌پراند این پسر. امشب، آغاز و پایان بود. فراموش کنید که سوارز سه گل زد. بازیکن برتر زمین، مسی بود و بس.
۸- اینیستا را هم فراموش نکنیم که چگونه می‌رقصید راهش را به نرمی خیال، از بین بازیکنان سلتا. فراموش نکنیم این موجود بی‌همتا را. آنی که نه در هیبت پویول کاپیتان است و نه اقتدار چابی را دارد و نه از خود هاله رهبری می‌تراود. او با پاهایش حرف می‌زند. او با آرامش یک بودا در زمین راه می‌رود. به نرمی و به فروتنی، ولی درست مثل یک دانای کل. برای وصف او، نیاز به دایره واژگان تازه‌ای داریم.
۹- و در نهایت برسیم به نیمار که پس از سوارز و مسی، هیچ کس به اندازه او شایسته نبود امشب اقلا یک گل بزند. خودمان می‌دانیم که با چه موجودی طرفیم و خوب می‌دانیم که چقدر این بشر روی اعصاب است، ولی می‌دانیم که با چیزی فراتر از عادی طرفیم. با آینده فوتبال طرفیم. با آمیختگی نمایش و ورزش و بازی و تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی. با فرهنگ عامه، به معنای عام. با آرم نایکی طرفیم و عیسای مسیح و دریبل‌هایی از دنیایی دیگر. با همه آن‌چه که دوست نداریم و داریم، یکجا طرفیم. در وجود یکی. بگذاریم باشد. مجبوریم که بگذاریم.
۱۰- فیلم «مالنا» را به یاد آورید، آنجا که پسرک دزدانه خانم بلوچی را دید می‌زند که دارد صفحه‌ای روی گرامافون می‌گذارد. چشم‌های گرد شده‌اش را به یاد آورید و هیجانش را. هر بار که بارسا بازی دارد، با چشمهای سیری‌ناپذیرمان نشسته‌ایم منتظر تا بلکه گوشه‌ای از جادوی زیبای مسی بیرون بیفتد از حجاب به مانند تن زیبای مالنا، تا مثل پسرک نیمه شب را در پناه غژغژ فنرهای تختخوابمان خوش بگذرانیم.
via Facebook