January 20, 2016 at 11:24PM

صفر یکم- بگذارید اول نظرم را درباره نیمار بگویم تا بازی شروع نشده هنوز. می‌خواهم از موضع گذشته‌ام به شدت بازگردم. از این‌که فکر می‌کردم نیمار نباید حریف را تحقیر کند یا لج آنها را با حرکت‌های تکنیکی‌اش درآورد. نیمار، فوتبالیست است و هیچ کاری خلاف قوانین فوتبال نکرده است. در دوره‌ای که همه ما کشته مرده حرفهای از نظر «سیاسی» درست یا politically correct هستیم، یکی پیدا شده که خودش است. خالص است. ضد جریان است. پر زرق و برق است. چیزهایی بیرون از فوتبال در خودش دارد. این، بخشی از شخصیت و فوتبال اوست. موزیک دهه هشتاد و نود میلادی را در نظر بگیرید اگر که مایکل جکسون را نداشت. امروز از زبان والدانو می‌خواندم: «اگر که مسی یک فوتبالیست کلاسیک است و رونالدو، فوتبالیست آینده است با توان بدنی بالا و روبوت‌وار، نیمار پس از آنهاست. یک فوتبالیست پاپ.» نیمار، می‌تواند بخشی از لذت فوتبال باشد که دارد می‌میرد.
صفر دوم- بیایید گرد هم آییم، ای باورمندان به تئوری توطئه. بیایید لعن عظیم کنیم سلطه نظام پادشاهی را بر داوری اسپانیا. بیایید سلطنت‌طلب‌ها را نفرین کنیم برای انتخاب گونزالس گونزالس به عنوان داور این بازی، پس از آن فاجعه‌ای که به بار آورد در بازی ما با اسپانیول. پس از آن کثافتکاری بزرگ، کاش مدتها به مسافرت می‌فرستادندش. انتخاب او، مثل انتخاب بابی ساندز بود برای تبلیغ مک‌دونالد. انتخاب خاندان بوش برای جایزه صلح. انتخاب نتانیاهو برای کمیته خلع سلاح اتمی. انتخاب خامنه‌ای برای سخنرانی در باره آزادی‌های مدنی و انتخابات آزاد. انتخاب او، دهن کجی بود به ساق‌های مسی. به بارسلونا. به فوتبال. شرم! شرم!
صفر سوم- بارسای امشب، یادآور روزهای نداری ماست. همین دو هفته پیش بود که یازده نفر نداشتیم بگذاریم توی زمین. حالا توانسته‌ایم زمین را پر کنیم، ولی نیمکت به کلی خالی است. لوییز انریکه گفته بود که بازی برگشتی هم در کار است و ما امیدواریم امشب را نابود نشویم مثل بازی رفت سوپرکاپ، تا امیدی برای برگشت داشته باشیم.
۱- ده دقیقه اول بازی، یخ زده بودیم و عرق کرده بودیم از آن همه برتری آتلیتک. خورده بودند بارسا را. زیاد بودند انگار. روی هر بازیکن ما، دو نفر داشتند. اگر یک گل در آن چند دقیقه خورده بودیم، به احتمال زیاد سر می‌خوردیم ته همان شیبی که در آن فینال سوپرکاپ نکبت دچارش شدیم. تا آن گل. آن مائده آسمانی. مکث کوتاه توران و حرکت عالی ایوان در فضای خالی و پاس محشرش. و بالاخره ما آن روی قابل تحمل مونیر الحدادی را دیدیم. کسی که می‌دود، پرس می‌کند، خوب جاگیری می‌کند، خوب پاس می‌دهد و گل هم می‌زند.
۲- همان دو گل را زدیم فقط. بقیه‌اش را در تعقیب و گریز گذراندیم. درخشان نبودیم، ولی درست به اندازه تیمی خوب بودیم که می‌خواهد بازی را ببرد. به اندازه یک تیم نتیجه‌گرا، که در کنارش چندان مشکلی هم با فوتبال زیبا ندارد. شاید بیشتر دورتموند یورگن کلوپ بودیم تا رئال مورینیو. رسیدن به دروازه حریف در دو سه ضرب، بعدش پرس و جنگ و صبر برای موقعیت بعدی. باید چشمهایمان را عادت بدهیم.
۳- بعد از آن تعویض‌ها، دیگر بارسا تیم نشد. یکباره کون‌شان را زمین گذاشتند. هافبک، در حد مرگ خسته شده بود و هیچ جایگزینی نداشتیم. ویدال که آمد، هنوز هم خرده نفسی بود. ساندرو، تیر آخر است. تیر خلاص. وقتی می‌آید، یعنی دیگر هیچ نداریم. هیچ امیدی. هیچ نشاطی. هیچ. ساق‌هایمان خالی است، مثل معده آن که تا خرتناق الکل نوشیده و بعد چنان بالا آورده که اشکش جاریست و نفسش درنمی‌آید و مری‌اش می‌سوزد و تازه همه اینها عین خیالش نیست، که اصلا چندان هم به هوش نیست. آمدن سندرو، نوید ناامیدی است از چیزی.
۴- شاید آن یک گل بیلبائو، سرنوشت بازی را عوض کند و شاید هم نه. به نظرم حقشان بود یک گل. تیم جناب والورده، احترام برانگیز است؛ جز آن وقتی که از حریف عقب افتاده و شروع می‌کند به خطا کردن. کسی باید شانه‌هاشان را تکان بدهد که هی! فلانی! تو اسپانیول نیستی! آتلتیک، تیمی بسیار شایسته است. نمی‌دانیم چرا مونیاین را از اول به بازی نفرستادند.
۵- ترشتگن، دستی از جنس فولاد دارد و واکنشی از جنس گربه. شروع مجددهایش، امشب از جنس لیگ دسته دوم استان چهارمحال و بختیاری بود. او باید از سال آینده دروازه‌بان اول بارسا باشد در لالیگا.
۶- رفیق قدیمی‌مان. یار روزهای خوشی بارسا و باعث روزهای غمش. ستاره رو به افول. کسی که هنوز نمی‌داند در دقیقه نود و وسط هجده قدم خودی، باید چه کند. دنی آلوز. به زور آخرش یک گل به خوردمان داد، به خورد دادنی. هنوز مطمئن نیستم که ویدال جانشین مناسبی باشد برای او. باید صبر کنیم و ببینیم.
۷- تبریک بگوییم به جناب لوییز انریکه، برای تاکتیک بازی. برای این‌که توانست با این ترکیب و این تیم هم نتیجه بگیرد. پانزده دقیقه هنوز نشده بود که آردا را عقب‌تر آورد، آلوز را بیشتر به میانه، سرجی روبرتو را هم روی خط وسط کاشت (جز در یک مورد، که به گل دوم نیمار رسید) و عملا با دو مهاجم بازی کرد. بازی امشب، چیزی ورای فوتبال در خودش داشت. به تیمی که همه چیز برده، نمی‌شود به این سادگی انگیزه جنگیدن داد، بر سر هر توپ. راکیتیچ امشب محشر بود. بوسکتس بسیار خوب بود و اینیتسا در لحظاتی که از تاریکی انتهای سالن پا به روی صحنه می‌گذاشت، می‌شد دید که هنوز همه نخ‌ها را در دست دارد و اوست که بارسا را شکل و جهت می‌دهد.
۸- صحنه خوب، دقیقه چهارم نیمه دوم بود اینیستا که می‌دوید و چهار نفر به دنبالش و آخرش هم نتوانستند بگیرندش. صحنه زشت، خطای آدوریز روی نیمار بود و البته چه کسی تعجب می‌کند که گونزالس گونزالس به او کارت ندهد برای لگد کردن بازیکن به زمین افتاده؟
۹- هنوز تمام نشده. مالاگا را داریم و بعد دوباره همین‌ها را. استقلال‌طلبان، جدایی‌خواهان، اقلیت‌ها، به جان هم بیفتید که تیم‌های پادشاهی بتوانند سر آسوده به زمین بگذارند.
۱۰- کاریکاتور: آن‌گونه که ما سرجی روبرتو را می‌بینیم و آن‌گونه که لوییز‌ انریکه می‌بیندش.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: