January 06, 2016 at 11:04PM

۱- بازی با اسپانیول برای بارسا، تنها یک بازی است مثل بقیه. فرق زیادی نمی‌کند با لاس‌پالماس یا لوانته. برای اسپانیول، مهم‌ترین بازی‌های سال برابر تیم آن‌سوی شهر است. کوچک‌های بارسلونایی، کاتالان نیستند. واحد نظامی ژنرال فرانکو هستند. نمایندگان پادشاهی اسپانیا در کاتالونیا. پرچمداران طاعون و نکبت. تشنگان به خون بزرگ‌های شهر. دشمنان ساق‌های هنرمند. شیفتگان خودنمایی برابر آنها که همه چیز برده‌اند و همه افتخارهای دنیا را در دست دارند. این است که چنین می‌جنگند و نه با معیارها و مقیاس‌های فوتبالی، که در اندازه دعواهای خیابانی. و غم‌انگیز آنجاست که بارسایی‌ها درگیر این تاکتیک می‌شوند. اعتراض می‌کنند و به هیچ جا نمی‌رسند و کم‌کم از پوست خود بیرون می‌زنند. دو اخطار برای نیمار و سوارز. خنده‌دار است اگر بارسا بازی را با ده بازیکن تمام کند و اسپانیول هیچ اخراجی نداشته باشد.
۲- داوران اسپانیا، امشب را نباید بخوابند. نباید بتوانند بخوابند. دیگر از این به بعد هرگز نباید بتوانند چشم بر هم بگذارند. اسپانیول به عنوان تیم فوتبال، می‌تواند هر کاری دلش بخواهد بکند. اخلاق در فوتبال، معنی چندانی ندارد و همه هم این را می‌دانیم. اخلاق، آن است که یک تیم برای خودش تعریف می‌کند. داور، تنها و تنها مراقب رعایت قوانین بازی است و اگر بخواهد مثل امشب بازی را به لجن بکشد و قوانین را به مسخره بگیرد، بر تیمی مثل اسپانیول هیچ حرجی نیست.
۳- اسپانیول، آهسته آهسته پایین رفت. نه شکوهمند، که به زوال. به رسوب. به گندیدن. به مانند همه کوچکترهایی که انرژی‌شان برابر یک نیروی برتر رو به تباهی می‌رود. از دقیقه یک می‌دانستند که باید هر طور می‌توانند، جلوی ریتم بازی بارسا را بگیرند و نتوانستند زیاد دوام بیاورند. زیبایی را تاب نیاوردند. شکوه فرزندان کاتالان را. معماری پیچ در پیچ گائودی را. نیمه اول، اقلا باید با اختلاف سه گل به نفع بارسا تمام می‌شد.
۴- به جای شب کریسمس، اسپانیایی‌ها در شب ششم ژانویه به هم هدیه می‌دهند. در شب «سه پادشاه». شبی که سه فرزانه شرقی، هدیه بردند برای نوزاد تازه به دنیا آمده، در آن اصبطل نمور. همین است که همه روزنامه‌های ورزشی اسپانیا نوشته بودند: بارسا، هدیه‌اش را امروز گرفت. آردا توران و آلیش ویدال. شب رونمایی از آن‌چه که به شدت نیاز داشتیم و انتظارش را می‌کشیدیم. آلوز می‌تواند هنوز مطمئن باشد که جایش در خطر نیست، ولی توران به راحتی جای راکیتیچ را پر می‌کند و بیشتر هم. او چنان در ترکیب تیم راحت بود، که انگار مدتهاست در هافبک بارسا بازی می‌کند. توانایی دریبل زدن را به راکیتیچ اضافه کنید، می‌شود توران. خوشحالیم از آمدنش. ویدال، کمی عصبی بود. درست می‌شود. دوباره سهمگین خواهیم شد، اگر سوارز بگذارد.
۵- به دوست خوبم برسم. به سوارز بزرگ. به آن که می‌تواند دو پایش را در دهان بزرگش جا دهد، ولی با هیچ کدامشان نمی‌تواند گل بزند. به او که فرسنگ‌ها دروازه خالی را نمی‌بیند ولی ناگهان سوراخ موش را هدف می‌گیرد. به او که هزاران هزار افسون است در حرکت‌های بی‌توپش و همه‌شان ناگهان افسانه می‌شوند وقتی توپ به پایش می‌رسد. او که شلاق است بر دفاع حریف و فشنگ مشقی بر دروازه. آنی که نه شتر است نه مرغ، و ناگهان سیمرغ است و ققنوس. آنی که اخوان می‌گوید: «اگر سر برکنی غوغا، وگر دم درکشی، آرام.» او، سر بر می‌کند و غوغا، ولیکن همه پوچ. دم در می‌کشد و آرام، باز هم همه پوچ. حزب باد. آدم لحظه‌های بسیار بزرگ تا بی‌نهایت بسیار بزرگ. جان ما را به لب رساند امشب.
۶- لیونل مسی. خدای کاشته‌ها. این انحناها و قوس‌ها، آخرین بار روی تن مریلین مونرو دیده شده است. قدرت مسحور کننده طبیعت. ویرانگر و زیبا. آتش‌فشان. روح و جان بازی بارسا. دو گل، دو پاس گل. نهایت صفات تفضیلی و عالی. امیدواریم امشب، شروع بازگشت او بوده باشد. حیف که بالاخره نتواست بر خود مسلط بماند و کارت گرفت. بارسا نباید او نیمار را از دست بدهد. به هر قیمتی که شده، باید بمانند. حتی اگر مجبور شوند به فروش دست‌جمعی سوارز و متیو و سندرو و فرمالن و آن پاانداز جوان برزیلی، که زین‌العابدین‌وار، همیشه مریض است و به هیچ کاری نمی‌آید.
۷- اگر آن حماقت آلوز نبود و اگر جاگیری بد دفاع‌های وسط نبود، بی‌خود آن یک گل را نخورده بودیم. تازه صحنه زشت بازی، این نبود.
۸- صحنه زشت بازی، پا گذاشتن دروازه‌بان آنها بود روی ساق مسی. صحنه زشت، کارت قرمز دیوپ بود، برای توهین به داور. صحنه زشت، نگرفتن پنالتی روی نیمار بود. صحنه زشت، دو توپی بود که سوارز نتوانست وارد دروازه به نسبت خالی اسپانیول کند. صحنه زشت، صد گلی بود که بارسا نزد. صحنه زشت، نابودی فوتبال بود. صحنه زشت، تلاش نیمار بود برای تحقیر بازیکنان حریف و وادار کردن آنها به خطا. صحنه زشت، رویکرد کاملا غیرفوتبالی اسپانیول بود. زشت، می‌توانست اصلا داوری بازی باشد.
۹- فکر می‌کنیم که بازی برگشت، کار چندان سختی نداشته باشیم. اقلا دو بازیکن اصلی حریف، در زمین نخواهد بود و ما هم می‌توانیم نفسی بکشیم و چند بازیکن ذخیره را به زمین بفرستیم.
۱۰- فوتبال، بازی غیرت و دلاوری نیست. بازی آمادگی بدنی و تکنیک و تاکتیک است. بازی قبلی این دو تیم، روی مرز خشونت بود و برپایه سوءاستفاده از ضعف داور. امشب، اسپانیول نتوانست همان برنامه را دوباره پیاده کند. غیرت و دلاوری، به پایان رسیده بود و داور هم اگر چه خوب نبود، ولی دیگر آن موجود همیشه ملعون بازی‌های بارسا نبود. اختلاف پنج یا شش گل، عادلانه‌تر بود.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: