Archive for دسامبر 2015

December 31, 2015 at 09:30AM

دسامبر 31, 2015

شبکه 3sat
۲۴ ساعت تموم کنسرت پاپ و راک
via Facebook

Advertisements

3sat TV-Programm Donnerstag, 24.12. – Heiligabend

دسامبر 31, 2015

شبکه 3sat
۲۴ ساعت تموم کنسرت پاپ و راک
via Facebook http://ift.tt/1zoo7u6

December 30, 2015 at 11:01PM

دسامبر 30, 2015

۱- بعضی وقتها می‌شود از همان چند دقیقه اول بازی، فهمید که بارسا آن شب چه حالی دارد. اگر که فرمالن و متیو هم در ترکیب باشند، دیگر حتما حدس‌تان درست خواهد بود: بارسا، بد شروع کرد و تا لبه فضاحت هم رفت. این بار، داور بود که دست تیم را گرفت با هبه آن پنالتی به نیمار لغزان. داور بود که ندید راکیتیچ، پای دفاع حریف را زد. و باز هم داور بود که گذاشت بازی به خشونت و کثافت کشیده شود. شرم‌آور بود آقای داور، شرم‌آور.
۲- ولی ما احتیاج داشتیم به این کمک، با شرمندگی تمام. نمی‌توانستیم از پس آنها برآییم. خوب می‌دویدند و تنها یک برنامه داشتند: گل نخوردن. ما بودیم که به آنها جرات بازی دادیم. بارسا بود که نمی‌توانست توپ را نگه دارد. کاتالان‌ها از صبورترین تیم دنیا، تبدیل شده‌اند به یکی از عجول‌ترین‌ها. سرجی روبرتو را هر چقدر هم دوست داشته باشیم، باز هم می‌دانیم که او نه چابی است و نه اینیستا. راکیتیچ هم هیچکدام آنها نیست و نه حتی ذره‌ای از وجود آنها. همین است که اگر هر دوی آنها بازی کنند، تیم به هرج و مرج کشیده می‌شود. کسی نیست به بازی ریتم بدهد. کسی وقت فکر کردن ندارد.
۳- متیو را کاش می‌شد کمتر ببینیم، که می‌دانیم نمی‌شود. بارسا پی دفاع چپ نمی‌گردد. او مثل گازهای بی‌اثر است، مثل هلیوم: با چیزی ترکیب نمی‌شود، دیده نمی‌شود و مقدارش هم ناچیز است. از سوی دیگر و بر خلاف هلیوم، او بسیار هم ناپایدار است. رفتار مشخصی ندارد. باید بگذاری‌اش وسط و بنشینی ببینی چه می‌کند.
۴- نیمه دوم، اصلا به کلی نیمه سرجی روبرتو بود. هیچ کس به اندازه او، شایسته تعویض شدن در چند دقیقه آخر نبود، برای تشویق ایستاده هشتاد هزار نفری کمپ‌نو. اصلا وقتی او در زمین است، همیشه ستاره است و بهترین بازیکن تیم. می‌دود و توپ می‌گیرد و پاس می‌دهد و می‌جنگد و هرگز نمی‌میرد. آفرین پسرجان! آفرین.
۵- سوارز، نماد چهره ناامیدکننده بارسا است. انتظار بی‌ثمر. امید گرفتن خامه از گاو نر (طعنه عمدی). تیر مشقی. برنده مثل شمشیرهای جنگ ستارگان، اگر که احیانا روشن شود. تنها و تنها باید تحمل کنی آن همه پاس‌های بدش را و آن همه شوت‌های خارج از دروازه(خالی)‌اش را، بل‌هم که «امن یجیب»هایت به ثمر بنشینند. گاهی فکر می‌کنیم چه می‌شد اگر لواندوفسکی را داشتیم.
۶- اشکالش اینجاست که لامصب بالاخره کار خودش را می‌کند. گندت بزنند، همان اول کار را تمام کن.
۷- مسی، باز هم شب آرامی داشت و نیمار بسیار سرزنده‌تر از او بود و بیشتر درگیر بازی. البته او هنوز گاهی پروانه‌ها را دنبال می‌کند و گل‌های زرد لای چمن را بو می‌کشد، ولی قبول کنیم که بسیار بسیار مهم شده است برای بارسا. امیدوارم بماند.
۸- بارترا، نشان می‌دهد که چرا جایی در تیم ندارد. سوتی تیم است. حفره ناگهانی. شنگول است این شاخ شمشاد تیم ما. همیشه در سرش صدای هوای دونفره می‌پیچد. صدای سیرن‌ها. دل می‌دهد به امواج و صخره‌ها را نمی‌بیند.
۹- عجیب است که بارسا این همه موقعیت خوب را هدر می‌دهد. حالا بر سوارز حرجی نیست، مسی چرا؟
۱۰- دو لحظه خوب بازی: پاس گل بوسکتس به سوارز، پاس گل نیمار به سوارز، اگر که این دومی عمدی بوده باشد و نه خوش‌شانسی.
via Facebook

December 27, 2015 at 08:51PM

دسامبر 27, 2015

تیری آنری، تاکتیک‌های گواردیولا را توضیح می‌دهد.

— تیتر، شاید کمی گمراه‌کننده باشد. آن‌قدرها هم وسیع نیست. ولی باز هم ارزش دیدن دارد.
via Facebook

Thierry Henry explaining Pep Guardiola’s coaching

دسامبر 27, 2015

تیری آنری، تاکتیک‌های گواردیولا را توضیح می‌دهد.

— تیتر، شاید کمی گمراه‌کننده باشد. آن‌قدرها هم وسیع نیست. ولی باز هم ارزش دیدن دارد.
via Facebook https://www.youtube.com/watch?v=9-zcyod2pjY

December 27, 2015 at 05:41PM

دسامبر 27, 2015

اگر آرته دارید، همین الان کارهای «گائودی» را ببینید.
via Facebook

California Dreamin – Mamas & The Papas

دسامبر 14, 2015

اتفاقی به یه playlist خیلی خیلی خوب رسیدم. بذارید واسه خودش بخونه و شما هم به زندگیتون برسید.
via Facebook https://www.youtube.com/watch?v=N-aK6JnyFmk&list=RDN-aK6JnyFmk

December 14, 2015 at 09:03AM

دسامبر 14, 2015

اتفاقی به یه playlist خیلی خیلی خوب رسیدم. بذارید واسه خودش بخونه و شما هم به زندگیتون برسید.
via Facebook

December 12, 2015 at 05:59PM

دسامبر 12, 2015

۱- پس از آن بازی اسفناک پسربچه‌ها در لیگ قهرمانان، مردها دوباره به زمین برگشتند و نتیجه، چندان هم درخشان‌تر نبود. باید انگار بازی‌های بارسا را جور دیگری خواند و دید. انگار «به اندازه کافی» بازی می‌کنند. تا حد ترخص. تا ختنه‌گاه. تا حدی که کسی بعدش نخواهد از شدت لذت، غسل کند. تفنگ‌های بزرگتر را شاید می‌گذارند برای بازی‌های بزرگتر و تیم‌های قوی‌تر.
۲- جای خالی نیمار را حالا دیگر کسی نمی‌تواند پر کند. مسی هنوز با توپ فقط لاس می‌زند و سوارز برایش غریبه است. شاید همین است که بیشتر می‌خزد به وسط. بیشتر می‌خواهد درگیر بازی شود و هر بار بدتر از دفعه قبل خودش را و تیم را ناامید می‌کند با دریبل‌ها و پاس‌هایش و تصمیم‌های اشتباهش. درست وقتی که با خودمان می‌گفتیم چرا این لامصب همه کاشته‌ها را باید بزند، ضربه ایده‌آل را زد. کاشته رویایی را. زاویه و سرعت و ارتفاعی که انگار داوینچی طرحش کرده و لاگرانژ محاسبه‌اش. کاشته‌ای که حتی قرارگاه خاتم‌الانبیاء هم نمی‌توانست هنگام اجرا خرابش کند.
۳- سوارز، آتش را ماند. فروزان و فروزنده. زبانه می‌کشد هر لحظه از جایی و می‌سوزاند و می‌رود تا باز سر از جایی دیگر درآورد. شعله است او(دوبله شده در شبکه دوم و بدون صحنه‌های رقص). هولناک است و مهیب. و مثل هر آتشی، اغلب بی‌هدف است. سر از هرجایی درمی‌آود تا بالاخره به تور دروازه برسد، از فاصله بین هر سه میله.
۴- به آخرش می‌پریم. به نتیجه. به خوشه‌های خشم. به دندان‌های فشرده. به مشت‌های گره کرده. به سگرمه‌های درهم فرورفته. به تپش بی‌امان قلب. به درماندگی و افسوس. به باور سریدن یک برد آسوده از میان انگشتان‌مان. به وارفتن ناگهانی دفاع. به اثر مخرب متیو بر تیم. به این فرانسوی بی‌استعداد بارسا. به این جرثومه جاگیری‌های احمقانه. به جفت شدنش با مونیر در سمت چپ. به فنا. به سیاهی ته گودال. به آن همه زیبایی که دُن اینیستا هبه می‌کند تا که در چند ثانیه نفرت‌انگیز همه دود شوند. به آن همه موقعیتی که بارسا می‌سازد و نتیجه نمی‌گیرد، تا ناگهان از استاتیک‌ترین تیم تاریخ فوتبال دو گل بخورد. به این‌که بارسا انگار واقعا خسته شد. به این‌که نمی‌فهمیم چه شد. به این‌که خوشحالی‌مان از بازگشت سرجی روبرتو، چنین کوتاه بود. به این‌که چطور می‌شود چنین تیمی ناگهان تمرکزش را از دست بدهد. به این که چرا خاموش شدند، پس از دقیقه ۶۰. به فاجعه می‌اندیشیم. به بیت عنکبوت. به آوای دهل. به پوچی انسان. به خوشه‌های خشم.
via Facebook

Vanilla Fudge «Season of the Witch»

دسامبر 11, 2015

وقتی «وانیلا فاج» گوش می‌کنید، باید بیش از هر چیزی به صدای ارگ Hammond آقای مارک استاین توجه کنید. یعنی اگر هم نخواهید، اولین چیزی است که می‌شنوید و بیشتر از هر چیز دیگری به گوشتان خواهد خزید و دلتان را خواهد ربود. «جان لُرد» فقید (دیپ پرپل) گفته بوده که اواخر دهه ۱۹۶۰ زیاد کارهای او را گوش می‌کرده و از او تاثیر هم گرفته.
via Facebook https://www.youtube.com/watch?v=Xld25GDuBYM