November 21, 2015 at 08:32PM

صفر- ما از فتح مادرید می‌آییم. از سرنگونی پادشاه بی‌لباس. از تاج آشفته. از قوهای سپیدی که کرک و پر شده‌اند برای بالش خواب‌هایمان. از سانتیاگو برنابئو می‌آییم، با ساق‌های خسته‌مان. با پاهای شادی‌مان. با سرهای گرممان از خوشی دویدن خونی لذت‌بار به شقیقه‌های تپنده‌مان. ما از فتح پایتخت می‌آییم. از جنگ بزرگی که هرگز آغاز نشد. از مقاومتی که هرگز برابر فرزندان کاتالونیا پدیدار نشد. از حمله به برج و بارویی می‌آییم که نشانی از استواری نداشت. از سرزمینی می‌آییم که مرده بود، پیش از آنکه مشتی حواله‌مان کند. ما از نبردی باز می‌گردیم که هرگز باورمان نمی‌شد آن سویش، عروسکی کاهی به انتظارمان نشسته باشد.
۱- مانده‌ایم بین انتخاب بارسای زیبا و بارسای سهمگین. آن بارسایی که صاحب حریف می‌شد و این که در چند حرکت همه چیز را تمام می‌کند. آنی که موجی بر موجی می‌بست و اینی که به توفانی می‌گیرد و می‌برد و می‌رود. هیچ کس از تیم بازنده خوشش نمی‌آید و ما هم مجبوریم خوشمان بیاید که تیم عزیزمان می‌برد.
۲- سرجی روبرتو حالا دیگر نور چشم ماست. می‌ترسیم مسی بیاید و او را کمتر ببینیم. انتخاب او به جای مونیر و سندرو، بهترین تصمیم انریکه تا اینجای زندگی‌اش بوده است. عطش بازی دارد این پسر. شهوت آفرینش. شور و شگفتی یک خواب خیس. اگر که او در تیم نبود، نیمه اول هرگز چنین برنده (هرجور خواستید بخوانیدش) نبودیم. آفرین پسر جان، آفرین!
۳- بازگشت راکیتیچ، بسیار به موقع بود. نیازش داشتیم. همه چیز بود اصلا. روبرتو را آزاد کرد و ما را هم از شر آن دو عزیز فوق‌الذکر. دیدید که با آمدن مونیر، حتی بازده سوارز هم پایین آمد؟ این‌گونه است تاثیر او. راکیتیچ، همه کارهای کثیف را به گردن می‌گیرد تا تیم بتواند زندگی کند. تا اینیستا مجبور نباشد به درگیر شدن. تا حمله‌ها کمتر در کار دفاع باشند. تا ما آفرینی بگوییم به زوبی‌زارتا.
۴- حالا دیگر فکر می‌کنیم نیمار می‌تواند فرمانده بعد از خدا باشد. در نبود مسی، ما را خوب تا اینجا آورد و بعد از این هم باز می‌تواند دستمان را بگیرد و به بلندی‌ها ببرد، اگر که بماند. سوارز هم انگار فکر می‌کرد همان یک توپ اول بازی، تنها شانس اوست. معمولا بیش از اینها نیاز به گرم شدن دارد. هنوز هم شانس پاس موفقش زیر پنجاه درصد است که در مقیاس بارسا، می‌شود رئال مادرید.
۵- اینیستا، اینیستا، آه اینیستای عزیز ما. کاش می‌شد تو را باز جوان کنیم و از سر به تماشایت بنشینیم. هم شهزاده ما و هم اسب سپید ما. آن که در میانه میدان همه نخ‌ها را در دست می‌گیرد. آن که نبض بازی است. هیجان است و افسون. نمایش بی‌وقفه همه آن‌چه که دوست داریم. کاش می‌شد مثل محمد زبان در دهان کسی (روبرتو مثلا) بگذارد و همه علمش را منتقل کند.
۶- صحنه زیبای بازی: تشویق استادیوم مر اینیستا را. صحنه زشت بازی: خطای ایسکو روی نیمار. حقش بود که از اول در زمین باشد به جای خامس و البته از او هم بسیار بهتر بود، ولی خطایش بسیار نابجا بود.
۷- نوشتن‌مان دیگر نمی‌آید. گندش بزنند. برویم استراحت دوباره.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: