Archive for نوامبر 2015

John Cleese On How They Sold Monty Python To The BBC

نوامبر 30, 2015

The mythical John Cleese
— Being silly and producing something absolutely meaningless.
via Facebook https://www.youtube.com/watch?v=W6xXcoVCKp0

Advertisements

November 30, 2015 at 07:03PM

نوامبر 30, 2015

The mythical John Cleese
— Being silly and producing something absolutely meaningless.
via Facebook

November 30, 2015 at 06:47PM

نوامبر 30, 2015

Lionel Messi as «an anomaly» and Cristiano Ronaldo as «just an athlete»

Edgar Davids: «Messi is just an anomaly: he can dribble, he can score, he can pass, he has the vision, he understands the game… Ronaldo is just an athlete. He works so hard and back to back, he is always there.

«But if you work hard, can you be like Messi? No, that’s impossible.
Can you be like Ronaldo? Yes, to a certain extent.»
via Facebook

November 28, 2015 at 06:41PM

نوامبر 28, 2015

۱- این بازی بارسا، به گونه‌ای بی‌نظیر بود. مدتها بود که چنین چیزی ندیده بودیم. این جهانی نبود. بدیع بود. نفسگیر بود این نمایش دنی آلوز: دو سانتر موفق و منجر به گل. آن هم در یک بازی!
۲- بارسا، تیم بازی‌های زودتر از ۶ عصر نیست. به هم می‌ریزد ریتمش. کسل‌کننده می‌شود و لایق گزارش‌های علیفر. یادمان نرفته روزهایی که به پپ خرده می‌گرفتیم برای مالکیت توپ زیاد و بازی افقی بی‌پایان. امروز، برعکس آن تیم را دیدیم. تیمی که چندان زیاد توپ نداشت، چندان خوب بازی نمی‌کرد و همیشه در طول حرکت می‌کرد. ولی این بارسا دارد نتیجه می‌گیرد. با شرایط هر بازی‌ای سازگار می‌شود. ابزارهای بیشتری در دست دارد. سه مهاجم وحشتناک دارد (که یکی‌شان بلد نیست پاس بدهد) و هافبک‌هایی که می‌توانند در بازی‌های فیزیکی هم زنده بمانند. تیم کاملی نیست، ولی بسیار موثر است.
۳- سرجیو بوسکتس. برف‌پاک‌کن وسط زمین‌مان. آن که نیم‌ضربه‌ای می‌خواهد برای کاری که سایرین، دست‌کم باید چهار ضربه برایش بزنند. تنها عضو تیم که نمی‌شود تکانش داد. بارسای بی‌مسی و بی‌نیمار را دیدیم (اولی بهتر از دومی بود) و هر دو از پس کار برآمدند، ولی بارسای بی بوسکتس، مثل دیدنیها است بی صدای جلال مقامی. هرگز از نقش او به اندازه کافی تقدیر نمی‌شود و ما از همین‌جا باید به ساق‌های عجیبش درود بفرستیم.
۴- کم کم باید با آدریانو خداحافظی کنیم گویا. در همان چند دقیقه، سه پاس اشتباه داشت و هر بار که جلو می‌رفت، هکتارها زمین پشت سرش خالی می‌ماند که البته بوسکتس می‌توانست پوششی بدهد به خرابکاری‌هایش. از آن سو هم اگر یک دفاع چپ دیگر داشتیم، ممکن بود این فصل آخر متیو در بارسا باشد. جز آن یک پاس گل به نیمار (که البته آفساید هم بود) هرگز درک خوبی از بازی در دفاع چپ نشان نداد و انگار هیچ نمی‌دانست چه باید بکند. شاید او هم تنها تا تابستان اینجا بماند. انگار که جنس مناسب بارسا نیست. هر چه می‌کند، هنوز هم با تیم غریبه است. او هرگز در تیم جا نیفتاد.
۵- نیمار، ستاره بازی امشب بود. او چند وقت است که ستاره بارسلونا است. دریبل‌هایش، نمایشی‌اند و نه حتی به اندازه رونالدینیو دیدنی؛ ولی مال خودش هستند و ویژه‌اش. بخشی از شخصیتش‌اند و انگار درست همان چیزی‌اند که بارسا نیاز داشت: برداشتن تمرکز حریف از روی مسی و البته کسی که آینده را بتواند بسازد. فعلا خرسندیم از او.
۶- ولی برای من، بهترین بازیکن زمین راکیتیچ بود. سنگرسازان بی‌سنگر. آنی که بی‌امان می‌دوید و توپ می‌گرفت و بازی حریف را خراب می‌کرد و هرگز هم دیده نمی‌شد. سوسیداد در نیمه اول فشار عجیبی روی اینیستا و بوسکتس گذاشته بود و همین کافی بود تا بارسا از پا درآید. چیزی که ما را زنده نگه داشت، همین دوندگی راکیتیچ بود و جنگش روی هر توپ. کسی که یک لحظه داشت به دفاع کمک می‌کرد و لحظه بعد جای مسی را در گوشه راست پر کرده بود. آفرین ایوان مخوف! آفرین!
۷- روز مسی نبود. زبان تنش می‌گفت که روزش نیست، حتی پیش از آن‌که پا به میدان بگذارد. نیمی از وجودش را با خود آورده بود. هنوز انگار هراسی ته وجودش دارد از مصدومیت دوباره، مخصوصا برابر تیم‌هایی که درگیری را دوست دارند. از آن سو بگذارید از سوارز تعریف کنم و این بار نه برای آن گل زیبا، که برای فضاسازی‌هایش. بسیار بیش از گل‌هایش حتی باید از حرکتش در دفاع حریف حرف بزنیم. از این که دودستگی ایجاد می‌کند در تیم مقابل. تفرقه می‌افکند، انگار که قرآنی بر سرنیزه. و این، ارزشی حتی بیش از گل‌هایش دارد و بسیار بسیار بیش از پاس‌هایش. چرا این‌همه بد پاس می‌دهد؟
۸- فکر می‌کنم بارسا روی حالت «اقتصادی» بازی می‌کرد: کمترین انرژی ممکن برای بهترین نتیجه. تا جایی که می‌شد باید مواظب خودشان می‌بودند. یک مصدوم دیگر، یعنی این که برای بازی بعد باید ده نفره به زمین برویم، خاصه در هافبک. خلاصه اینکه بازی «بژ» بود. خنثی.
۹- کمپ‌نو، باید از رفتارش خجالت بکشد. مردمی که در این استادیوم به تماشای بازی می‌نشینند، باید از استادیوم‌های آلمان یاد بگیرند تشویق کردن را. طوری بازی را می‌بینند که انگار بیشترشان توریست‌هایی پولدارند که دو ساعتی را برای تفریح به استادیوم آمده‌اند. نیمه دوم بازی، نمی‌توانست ساکت‌تر از این باشد، اگر که بی‌تماشاچی برگزار می‌شد.
via Facebook

November 24, 2015 at 11:04PM

نوامبر 24, 2015

۱- فصلی که آهسته آغاز شد، ناامید کننده پیش رفت و تا همین یک ماه پیش تنها نوید فاجعه بود، حالا دارد تازه اوج می‌گیرد. بارسا در چند هفته گذشته، مخصوصا پس از آن بازی لاس‌پالماس و مصدوم شدن مسی، کم کم عوض شده است. چیز دیگری شده از آن موجود خسته و بی‌حوصله. همان حوالی پلکیده تا دوباره روزهای خوشش برسد و حالا دیگر آن روزها رسیده‌اند انگار. از سه شب پیش، ما را در ارگاسم دائم نگه داشته. چپ و راست رفته‌ایم گل‌هایش به رئال را دیده‌ایم و هنوز سیر نشده‌ایم. امروز دوباره بازی را کامل دیدیم با گزارش ری هادسن دیوانه. هیولایی دارد می‌شود دوباره بارسا. امشب هم هر لحظه برق است که در رگهایمان می‌دواند، با هر حرکتش. رومی‌ها را از میانه و جناح‌ها چنان می‌برند که انگار چاقوی داغ در کره نرم. می‌رقصانندشان و ما را نیز.
۲- شعبده بارسا، در گل‌هایش نیست و یا در حرکت‌های گاه به گاه و انفجاری. زیبایی‌شان در یک روند جاریست. یک رود. آفرینش دم به دم. زیبایی‌شان در بازی‌شان است. در فلسفه و هدف. در اشتهایشان، وقتی ۴ گل زده‌اند. زیبایی‌شان، در تعریف دوباره فوتبال است برای دیگران.
۳- انتظارمان از رم بیشتر بود. فکر می‌کردیم اقلا مثل بازی رفت، بتوانند تنه‌ای به ما بسایند و خودی نشان دهند. داستان نابودی‌شان، خیلی پیشتر از اینها نوشته شده بود. کولیزیوم بودند که زمانی شاید شکوهی داشته و حالا خرابه‌ای است. اینها چطور رده چهارم سری آ هستند، هرگز نخواهیم دانست.
۴- خوبی بازی برای بارسا این بود که فرمالن و سرجی سامپر بالاخره بازی کردند. خبر بد، مصدومیت سرجی روبرتو بود که حالا شده مردمک چشم‌مان. آنی که هر لحظه می‌تواند جای دیگری از زمین باشد و نقشی تازه به دوش بگیرد و باز هم بدرخشد. از یک ستاره حرف نمی‌زنیم. از کسی با توانایی‌های وحشتناک حرف نمی‌زنیم. از جوانی می‌گوییم که در سه ماه گذشته ناگهان بزرگ شده. استخوان ترکانده و قبای بزرگان را به تن کرده. از آنی می‌گوییم که حالا دیگر مهم نیست کجای زمین بازی کند. از آنی که به جای دنی آلوز، لیونل مسی، آندرس اینیستا، ایوان راکیتیچ و سرجیو بوسکتس بازی کرده است. از آنی می‌گوییم که جای خالی چابی را پر کرده، با افزودن ذره‌ای از هر کدام از آن بالایی‌ها. از آنی می‌‌گوییم که به شکل نیاز تیم درمی‌آید. بگو چه می‌خواهی و او می‌داند چه طور آنی باشد که خواسته‌ای. تیری آنری گفته که جوان‌ها باید رونالدو و مسی را فراموش کنند، که از سیاره دیگری آمده‌اند. باید یاد بگیرند مثل توماس مولر باشند. حالا ما هم می‌گوییم، ای جوانان! اینیستا و چابی را فراموش کنید. باید مثل روبرتو باشید. احسنت، آقای روبرتو. احسنت.
۵- حالا که دوباره مسی را داریم، باید لابد عادت کنیم به تنبلی‌هایش. به این که گاهی توپ را بدجا لو می‌دهد و تیم را به خطر می‌اندازد. لابد باید دوباره تعارف‌های آن سه سر هیدرا را ببینیم و لوس‌بازی‌های نیمار را. بودن مسی، همه چیز را ساده‌تر می‌کند. جاذبه به اختیارش کم و زیاد می‌شود و زمان، تند و کند. ولی چند وقتی است دوست داریم جای دیگری هم ببینیمش. فکر مسی در آرسنال، لذتی به وجودمان ریخته است برابر با بردن رئال. بسیار هیجان‌انگیز خواهد بود.
۶- آخرش نتوانستیم هم بکشیم. سرجی سامپر که آمد، همه فکر تیم مختل شد. دیگر بوسکتس نداشتیم با آن پاهای دراز و چسبناکش و آن پاس‌های تک‌ضربش. بوسکتس نبود که جاگیری‌هایش، به ناگاه فشار را از دفاع بردارد و با توپ‌گیری‌هایش و پاس‌های عجیبش، ما را از دفاع به حمله ببرد. ولی از او خوشمان می‌آید. چیزی در وجودش است از جنس بوسکتس، کمی هجومی‌تر. اقلا از گومبائو بهتر است. حضورش را می‌شود در زمین دید و حس کرد. شاید دو سال دیگر درست شود. فرمالن و بارترا هم همینطور. زنگار بسته‌اند. با ساده‌ترین توپ‌ها هم گیج می‌شدند. نباید آن گل را می‌خوردیم. جایش نبود.
۷- مسی و سوارز و نیمار، ترکیبی کشنده است. سلاحی مرگبار. همه زیبایی‌اش اما در آب شدن خودخواهی است بین آن سه. دیگو سیمئونه گفته که زیباست دیدن همزیستی مسالمت‌آمیز آنها. رشک برانگیز است. فعلا داریم لذت می‌بریم از این سه. به شدت.
۸- غُلِبَتِ الرُّومُ، کما غلبت من قبلها مادرید، و ما ادراک ما غلبة علی‌ المادرید. رم اصلا به خوبی مادرید نبود. حتی نیمی از آن تیم هم نبود. همین وا می‌داردمان به تحسین دوباره بارسا برابر مادرید. مشعوفیم.
via Facebook

الیس کوپر راویِ «پیتر و گرگ در هالیوود»

نوامبر 24, 2015

آلبوم آلیس کوپر با Bundesjugendorchester گوش می‌دهیم: پیتر و گرگ در هالیوود. داستان می‌خواند برای کودکان.

بوندس‌ یوگند ارکستر: ارکستر ملی جوانان (آلمان)
via Facebook http://ift.tt/1Oe6BRG

November 24, 2015 at 04:07PM

نوامبر 24, 2015

آلبوم آلیس کوپر با Bundesjugendorchester گوش می‌دهیم: پیتر و گرگ در هالیوود. داستان می‌خواند برای کودکان.

بوندس‌ یوگند ارکستر: ارکستر ملی جوانان (آلمان)
via Facebook

Barca on Twitter

نوامبر 22, 2015

The tale of dismantling of Real Madrid began like this:
via Facebook https://twitter.com/BAZpixels/status/668172182057558016

November 22, 2015 at 01:14PM

نوامبر 22, 2015

The tale of dismantling of Real Madrid began like this:
via Facebook

November 22, 2015 at 10:09AM

نوامبر 22, 2015

Their formation and tactics vary from coach to coach, while new signings are identified in line with marketing and merchandising, shirt sales and global appeal. That is the Florentino Perez philosophy, but just like in his first spell in charge of the club, it is a vision that is proving to be flawed.

— Read and learn, Mr. Perez!
via Facebook