September 13, 2015 at 12:15AM

۱- و بالاخره رسیدیم به این دو هفته لعنتی. یکی از دو مرحله سخت این فصل. بازی‌های متوالی و بدن‌های ناآماده. نیمکت خالی و جانشینانی که شانه به شانه رهبر ثانی می‌سایند از شدت بی‌خاصیتی، نه که بخواهیم قیاس کنیم آن دیگران را با رهبر نخست از حدت قساوت. همه نگرانی هفته‌مان این بود که آیا می‌رسیم به بازی با آتلتیکوی سر تا پا آماده یا نه. آیا می‌توانیم اقلا ایستاده باشیم، وقتی که مشت‌هایشان را به شادی می‌کوبند به آسمان مادرید یا نه. تن‌هامان را آماده شلاق خود کرده بودیم و نه حتی آتلتیکو. یادواره «مهر هفتم» برگمان. بر پشت خود می‌نواختیم که این به بازی نمی‌رسد و آن مصدوم است و سومی سر در ابرها دارد این روزها. آن سومی، خود منجی بود.
۲- بازی را به دو بخش می‌شود تقسیم کرد: بیست و هشت دقیقه اول و شصت و چهار دقیقه دیگر. با و بی فرمالن. درست وقتی فکر می‌کردیم دیگر دارد جای پایش را محکم می‌کند، ماتحت مبارک را زمین گذاشت و ما را دچار آن مردک افرنگی نمود. جای خالی. حفره متحرک. از شمار دو چشم یک تن، وز شمار خرد هیچ. عقل سلیم، زنهار زنهار گویان می‌دود به گرد میدان، به گاه رفتن متیو به زمین. تنها کاری که می‌توانست همه اثرات و خریدهای خوب آن فصل زوبی‌زارتا را پاک کند، خرید او بود.
۳- اینیستا، همان است که متالیکا Master of Puppets را در نعتش خوانده. پروردگار. مهدی موعود، ولی جلوی ابرها. سهولت در فوتبال. زیبایی آسان. همه کاره تیم و همه تیم. آغاز و پایان. شاید اکنون او قابل احترام‌ترین بازیکن جهان باشد، از بس که راحت با نقش‌های مختلفش کنار می‌آید. برای من، بهترین بازیکن امشب.
۴- نبود مسی، بارسا را هیجان‌انگیزتر کرده بود و دیدنی‌تر. می‌دیدی که دارند تلاش بیشتری می‌کنند. کسی نبود بتوانند دست روی شانه‌اش بگذارند و به امیدش بنشینند. بارسای نیمه اول را به خصوص دوست داشتیم، هر چند گل نزدن‌ها حسابی روی اعصابمان بود. ولی برای برد، چیزی کم داشتیم. کسی که قبیله را با خود ببرد به سرزمین موعود، مثل بنفشه‌ها. فرمان‌دهنده خروج عظیم. آغازگر اکسودوس.
۵- این‌که او به جای راکیتیچ آمد، عجیب بود. رافینیا چندان موثر نبود و به نظر انتخاب بهتری می‌آمد برای بیرون رفتن. ولی باید اعتراف کنم که تعویض هوشمندانه‌ای بود. انگار آتلتیکو نمی‌دانست با مسی وسط میدان چه کند. به اراده خودش رفتار می‌کرد با حریف. هر طور که می‌خواست، می‌رقصاندشان. ترکیب می‌شد با آن دو سر دیگر هیدرا و موجی بر موجی می‌بست و لذتی از لذتی دیگر می‌تراوید، تا شب دوست‌داشتنی ما را کامل کند.
۶- اجاز بدهید از سوارز اقلا برای وجدان کاری‌اش تشکر کنیم و از ایشان خواهش نماییم که بیشتر به فوتبال بپردازند و کمتر تئاتر. حالا که نیمار دارد آدم می‌شود، او روی نرون‌های ماست.
۷- مسی باید توضیح بدهد که چرا نگذاشت نیمار یک بار دیگر از همان‌جا ضربه کاشته را بزند. چند بار باید خودش را اثبات کند با گل زدن از ضربه‌های کاشته‌ در آن محدوده خاص زمین؟
۸- ترشتگن، باز هم جایش را به براوو خواهد باخت. هنوز چیزی در واکنش‌هایش و حرکت‌هایش کم دارد. شاید تجربه باشد. روبرتو به اندازه کافی از پس وظایف دفاع راست برمی‌آید و تازه آن کثافت‌کاری‌های خاص آلوز را هم ندارد. فعلا آنجا باید بماند که هیچ کس را نداریم.
۹- چون پیر شدی سعدی، شب جمعه رو بی‌خیال. یکی دو شب صبر کن، یه جعبه دستمال بذار کنار دستت و بشین فوتبال ببین.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: