Archive for سپتامبر 2015

September 29, 2015 at 11:04PM

سپتامبر 29, 2015

۱- بارسا انگار دارد حد تحمل ما را محک می‌زند. می‌ساید خرده خرده از گوشه‌های اعصاب و روان‌مان تا ببیند کی بالاخره دست برمی‌داریم از این در وطن خویش غریب. بارسا مرده است، زنده باد بارسا! تیکی تاکا مرده است، زنده باد بارسا! تیم سابق ما مرده است، زنده باد بارسا! بارسایی که دیگر تیم ما نیست و نمی‌شناسیمش. بارسایی که حالا باید در مونیخ دنبالش بگردیم، اگر که پی آن کیفیت و بازی درخشان باشیم. بارسایی که دیگر نمی‌تواند سه دقیقه توپ را نگه دارد و نمی‌تواند ده پاس سالم بدهد. بارسایی که یکی از بهترین «شماره نه»های دنیا را خریده، ولی یادش رفته آپشن «پاس سالم» هم برایش بخرد.
۲- داشتیم فکر می‌کردیم که همان بارسای ناقص هم به جایی نمی‌رسید، حالا که اینیستا را هم از دست دادیم دیگر چه کنیم؟ آلبا داشت خودش را گرم می‌کرد که به جای متیو بیاید. به جای آن پیل‌پیکر سبک‌مغز. به جای آن که درکش از فوتبال در حد جام آزادگان هم نیست. به جای بی‌قواره‌ای که امشب نتوانسته حتی یک نبرد تن به تن را هم ببرد. به جای او که در بطن هر حرکت اشتباه بارسا جای دارد، خاصه وقتی که در دفاع چپ بازی می‌کند. اینیستا این بار مصدوم شد. شهمیرزاده، میانه میدان را واگذار کرد به بوسکتس و رفت. می‌دانیم که بوسکتس اگر هافبک دفاعی نباشد، چندان بود و نبودش تفاوتی ندارد، و نداشت هم.
۳- سرجی روبرتو، ترانه خوانده نشده بارساست. نغمه‌ای که هر بار تا نیمه سروده می‌شود. آن که همه چیز می‌داند و همه کار می‌کند، ولی هرگز پیدایش نیست. می‌شود همیشه دست روی شانه‌اش گذاشت، برای هر پستی جز دفاع وسط، و هرگز آن‌قدر بد نیست که آروز کنی کاش دنیا تمام شود. این بار هم او بود که ناگهان بازی را برگرداند. همین که از آغاز به جای آلوز در زمین نبود، تعجب ما را برانگیخته بود. آلوز هنوز آماده بازی نیست، و البته هیچ انتخاب دومی هم نداریم. روبرتو، فتح میانه میدان بود. روبرتو، درک بالای حساسیت بازی بود و موثر بودن در زمان کوتاه. روبرتو، ته‌مانده روح بارسا بود که روانه بازی شد. روبرتو، گل داد و مژده داد. روبرتو، اشک و غم و آه روزهای باشکوه چابی ارناندز بود. روبرتو، نقطه عطف بازی بود. روبرتو، یک لحظه پیش از رسیدن به ارگاسم بود.
۴- و بالاخره مونیر. آن چه که مدتها منتظرش بودیم. تاثیر گذاری در یک بازی و یک جا، که بارسا لازمش دارد. نه که ساندرو رامیرز بد بوده باشد، که البته چندان هم خوب نبود با هدر دادن آن دو موقعیت گل عالی، و نه که مونیر خیلی خوب بوده باشد، ولی یک لحظه، تنها یک آن خوب بود و همان کافی بود برای آن که این سوارز لامصب هم یک آن خوب باشد و کار را تمام کند.
۵- بعد از آن همه زجر کشیدن، باورمان نمی‌شد که بتوانیم از برد بارسا بنویسیم. خودمان را آماده کرده بودیم برای چیز دیگری. همه بازی را به هیات واژگانی سیاه و سنگین دیدیم. همه بازی تا دقیقه هشتاد، دشنام بود و لعن که جلوی چشمان‌مان راه می‌رفت. تو گویی جماعت احمق سرزمین دارالشیعه هستیم و وهابیان را لایق اهانت می‌دانیم. یا به عکس، ریش فروهشته‌ایم تا روی شکم و ابرو در هم کشیده‌ایم و حنجره دریده‌ایم که این نوآوران در دین پاک پیامبر را باید کشت. حالا اما همه چیز پروانه است و پونی و یونیکورن صورتی بالدار، زیر رنگین کمان. زندگی‌مان ناگهان باسلق است و باقلوا و پشمک و قطاب. یادمان رفت که می‌خواستیم خرده بگیریم باز به ترشتگن با آن گلی که خورد و لگدی دوباره بزنیم به متیو و سوارز سر جاگیری‌شان روی همان کرنر.
۶- حالا دیگر فرمولی جدیدی برای شکست دادن بارسا پیدا شده است. دردناک اینجاست که هر بار و همیشه جواب می‌دهد. بارسا عملا هیچ جوابی ندارد. بارسا دستهایش بسته است. بارسا، هیچ نمی‌تواند بکند در این فاصله کوتاه بین بازی‌ها و با این نیمکت خالی. باید تنها و تنها منتظر باشیم. شاید در جایی از مسیر، دوباره چیزی در تیم روشن شود و به جایی برسیم. فعلا داریم روزها را می‌شماریم و سر می‌کنیم، به امید فردا.
۷- خوشحال می‌شویم اگر بارسا بتواند نشان دهد که آن‌قدرها هم به مسی وابسته نیست. امشب، اولین قدمش بود، اگر بازی با لاس‌پالماس را فراموش کنیم. بعد از سه سال، برای اولین بار یکی از بازی‌های بارسا را آن شب نصفه دیدیم، چون تحمل آن حجم کثافت‌کاری را نداشتیم. امشب، می‌تواند شب تغییر روحیه تیمی ما باشد. نقطه‌ای که نیازش داشتیم. امیدواریم باشد، هر چند که فعلا این بارسا را هیچ دوست نداریم.
via Facebook

Advertisements

September 29, 2015 at 07:42PM

سپتامبر 29, 2015

اشتوتگارت، میدان کاخ
via Facebook

September 26, 2015 at 01:29PM

سپتامبر 26, 2015

برای بار سوم به سراغ هیو لاری و استیون فرای می‌رویم.

– این را ببینید تا وسوسه شوید به دیدن سریال. انتخابی بسیار خوب خواهد بود، اگر دوست داشته باشید با زبان انگلیسی لاس بزنید. 
via Facebook

Minnie the Moocher by Hugh Laurie and Stephen Fry

سپتامبر 26, 2015

برای بار سوم به سراغ هیو لاری و استیون فرای می‌رویم.

– این را ببینید تا وسوسه شوید به دیدن سریال. انتخابی بسیار خوب خواهد بود، اگر دوست داشته باشید با زبان انگلیسی لاس بزنید. 
via Facebook https://www.youtube.com/watch?v=JQ_R8QBeYvs

September 23, 2015 at 10:01PM

سپتامبر 23, 2015

۱- بدبختی در لایه‌های زیرین جهنم. جایی که هم قیف هست و هم قیر و هم قوزی پلشت متصدی تنقیه. سرگردانم در یافتن واژگانی که بتوانند نیمه اول را توصیف کنند. فاجعه اگر برادری بزرگتر داشت، شاید اینگونه بود. بارسای مهوع. بارسای محو. بارسای مه. بارسا با چشم‌های از حدقه درآمده در حیرت تندباد سلتا.
۲- تنها و تنها دلیلی که برای بازی دادن به متیو می‌توانیم قبول کنیم، مرگ آلبا و قطع نخاع شدن آدریانو است. این لامصب در حمله و دفاع می‌تواند به تیم خودی ضربه بزند. اگر دلمان به سرعتش خوش بود که امشب آن هم ناخوش شد. با هر نعوظ گوش راست آنها، متیو چنان محو می‌شد که انگار چروک (جوک قدیمی است، به خودتان فشار نیاورید).
۳- اولی، بدشانسی ما بود. دومی، خوش‌شانسی زیاد حریف بود. سومی، شوت عالی نولیتو بود. چهارمی، موقعیت تک به تک بود و نمی‌شود رویش حساب کرد. هنوز هم ترشتگن نباید گناهکار شناخته شود؟ دیگر کافیست توپ را از زمین بلند کنید تا احتمال گل‌ شدنش بیش از پنجاه درصد شود. از کاشته‌های دروازه‌بان حریف هم دیگر من می‌ترسم. او امشب روی همه چیزهای دیگر، روحیه‌اش را هم باخت. حالا دیگر منتظریم که براوو زودتر باز گردد.
۴- راستش را بخواهید، باید اعتراف کنم که سلتا ویگو بسیار بسیار خوب بود. هدفمند و دقیق بازی می‌کردند. به اندازه بارسا پاس دادند و کمتر هم اشتباه داشتند. اصلا از دقیقه پنج به بعد، منتظر بودیم که بازی را ببرند. نه، حق مطلب ادا نشد. آنها کاملا به حق باید برنده میدان می‌بودند، از همان دقیقه دهم حتی.
۵- مسی شاید دو سه بار چنین از بازی محو شده باشد. یکی‌اش برابر بایرن بوده، در آن شکست تاریخی. بعد از گل دوم آنها، خاطره چهار گل خورده‌مان برابر بیلبائو زنده شد و خودمان را دلداری دادیم که این بار، مسی باز می‌گردد. نیمه دوم می‌آید و جبران می‌کند. موسی امشب عصایش هیچ جادویی نداشت.
۶- نیمه دوم، به نظر می‌آمد که بهتر باشیم، ولی در واقع هیچ نبودیم. گرگ پشت در بسته خانه سنگی سه بچه خوک بودیم که هاف می‌کرد و پاف می‌کرد و هیچ نمی‌شد. سلتا، در همه سطوح از ما برد. هم نفر به نفر، هم تیمی، هم تاکتیکی و روی نیمکت، هم بازی زیبا، هم حضور خوب در حمله و دفاع. هیچ حرفی برای زدن نداشتیم و هیچ جوابی برای آن همه گل خورده. از دقیقه اول پی توپ دویدیم و سایه بازیکنان حریف. خرس وسط بودیم و بازیچه آنها. همیشه یک قدم از بازی عقب‌تر. دردناک آنجاست که فعلا هیچ از دستمان برنمی‌آید، جز نشستن به انتظار تعطیلات زمستانی. شرم‌آور بود این بازی.
۷- به نظرم اولین اشتباه، بازی دادن به متیو بود. در پله پایین‌تر، استفاده از روبرتو به جای راکیتیچ. یک قدم بعد از آن، تعویض روبرتو با مونیر، در حالی‌که سوارز شب بسیار بدی داشت. راکیتیچ که به جای بوسکتس آمد، دیگر تیم از هم پاشیده بود و همه چیز تمام شده بود. اگر لوییز انریکه می‌خواهد ریسک کند، جاهای بسیار بهتری دارد. اگر امشب ۳-۴-۳ بازی می‌کرد، احتمالا موفق‌تر بود.
۸- شب دردناکی بود و ما هم مازوخیست‌وار نشستیم به تماشا و درد کشیدیم و لذت بردیم از بازی سلتا ویگو. امیدوارم نولیتو همان‌جا بماند، که همه زیبایی لالیگا به همین پخش شدن بازیکنان در تیم‌هاست. امیدواریم بارسا بالاخره بفهمد که دردش چیست و به خصوص درد مسی چیست. گل‌نزدن‌هایش دیگر دارد یادآور پدرو می‌شود. شب دردآوری بود.
via Facebook

FailArmy

سپتامبر 23, 2015

via Facebook http://ift.tt/1WiMVhz

September 23, 2015 at 04:48PM

سپتامبر 23, 2015

Just look at the amount of stupidity oozing out of this creature.
via Facebook

Watch Donald Trump’s Unapologetic Stephen Colbert Interview

سپتامبر 23, 2015

Just look at the amount of stupidity oozing out of this creature.
via Facebook http://ift.tt/1Ffg2Op

September 20, 2015 at 10:36PM

سپتامبر 20, 2015

۱- هر حرفی که درباره بارسای امشب زده شود، نیمی از بارسای فردا را نیز هدف دارد. آبی‌اناری‌ها نیمکتی دارند نازک‌تر از خواب گل. نحیف‌تر از شانه‌های پروانه. بی‌اثرتر از دریبل‌های نیمار و کاشته‌های مسی. باید ستاره‌ها استراحت کنند تا نفسی مانده باشد در پایان این چهارده روز لعنتی. فکر می‌کردیم حتی بوسکتس و ماسچرانو را هم روی نیمکت ببینیم، یا حتی مسی را.
۲- انریکه ولی تیم خودش را و بازیکنانش را بهتر می‌شناسد گویا. جوانان آفتاب و مهتاب ندیده، مونیر و ساندرو، سرشان چنان یکپارچه درگیر هیجان است و اشتیاق، که فرمان درست به پاها نمی‌تواند بدهد. دورخیز برداشته‌اند برای ستاره‌ها تا خودشان را اثبات کنند و یادشان رفته که هنوز روی زمین کار دارند. فرصت زیادی ندارند این دو و باختن‌شان، ضرر بارساست.
۳- نمی‌دانیم چرا سامپر را به تیم اول نمی‌آورند و نمی‌دانیم چرا امشب با چهارفوروارد بازی می‌کنند، وقتی روبرتو را در هافبک می‌توانند استفاده کنند. امشب یکی از ناهماهنگ‌ترین ترکیب‌های بارسا را دیدیم.
۴- نیمه دوم انگار همه برای تمام کردن کار آمده بودند، در همان ده دقیقه اول. بازی را در کل دوست نداشتیم، که بسیار دور از شخصیت بازی همیشگی بارسا بود، ولی هیجان کمی هم نداشت. لوانته هرگز به نظر نمی‌رسید که برنده باشد یا حتی گل بزند، لکن توانایی بارسا را فراموش کرده بودیم در به هم ریختن ناگهانی. یکی از همان حالت‌های عجیب باز هم باعث شد ترشتگن گل بخورد. از بازی با بایرن در کمپ‌نو به بعد، او در همه بازیهایش اقلا یک گل خورده است.
۵- مسی هنوز هم گل می‌زند و هم پاس کلیدی/گل می‌دهد، ولی چیزی از بازیش کم شده. در محیط اطرافش راحت نیست. ضربه‌های کاشته‌اش ناامیدکننده‌اند و پنالتی‌هایش هم دیگر به زحمت گل می‌شوند. باید صبر کنیم. زیاد.
۶- به نظر من امشب بارترا بهترین بازیکن بارسا بود (دیده‌اید که نویسندگان ورزشی چه علاقه‌ای دارند به ردیف کردن حروف یکسان یا نزدیک به هم در آغاز/پایان واژه‌های یکی تیتر؟). گل بسیار مهم اول را زد و یکی ساخت و جاگیری‌هایش در دفاع بسیار خوب بود و خودش را جلوی هر توپی انداخت. امیدوارم رقابت را از متیو برده باشد برای بازی در تیم اصلی. حالا که فرمالن نیست، بعد از پیکه چشم امیدمان به اوست.
۷- جوانان بارسا، باید خیلی کار و رقابت کنند تا بتوانند زیر سایه این درختان تنومند رشد کنند. گومبائو، نمونه آشکارش است. تا ده دقیقه بعد از آمدنش به زمین، گم بود در هیاهوی صداها واشباح کمپ‌نو. وقتی گل خوردیم، تازه داشت می‌فهمید که به زمین آمده و باید بازی کند. البته تیم راه دیگری پیش گرفت: به کل او را کنار گذاشت تا خودش را کم‌کم پیدا کند. تعویضی بسیار ضعیف و بد، در حالی‌که لوییز انریکه می‌توانست روبرتو را به میدان بفرستد، یا اقلا سامپر لامصب را با خودش بیاورد که دلمان در غم زلف کجش مانده و بازی راستش.
۸- حالا دیگر هر ننه قمر بالای هجده سالی که می‌رسد، می‌خواهد توپ را از روی سر ترشتگن به تور برساند.
۹- اگر قرار باشد تیم دوم بارسا نتواند به لوانته چهار گل بزند، پس که بتواند؟ با همه غر و لندهایمان باید بگوییم که ناراضی نیستیم از تیم. عاقلانه و هدفمند دارد به پیش می‌رود. فقط باید تا ژانویه تاب بیاورند.
via Facebook

September 16, 2015 at 10:57PM

سپتامبر 16, 2015

۱- تاکتیک رم ساده بود: هشت نفره دفاع کنید، توپ را بگیرید و بفرستید برای «محمد صلاح» و منتظر بمانید. یک بار هم که توپ به او نرسید، جاگیری درخشان و بی‌نظیر تراشتگن بود که آن گل زیبا را به ما خوراند. اصلا وقت نشد از رم بازی ببینیم تا شاید بتوانیم دو کلمه‌ای بنویسیم.
۲- فاصله عجیبی داشتند کاتالان‌ها با آن ماشین باانگیزه و پرکار بازی گذشته. انگار قرار بود با مصرف کمترین انرژی ممکن بازی را تمام کنند. سنگین و خونسرد بودند. خبری از برق و جرقه نبود. اصلا بد بودند و خسته‌کننده، در حد خمیازه‌های خیابانی. جز یکی دو حرکت مسی، بقیه بازی را می‌شد دور انداخت.
۳- اولین ضربه را بارسا از حضور متیو خورد. همین که نامش برای بازی کنار پیکه اعلام شد، تیم چند درصد افت کرد. نبود ماسچرانو همین قدر تاثیر می‌گذارد که امشب دیدیم. متیو، پروردگار فضاهای بین‌سیاره‌ای است. احتیاج به دو نفر دارد برای پوشش خودش. درک تاکتیکی در حد چمن استادیوم (ده نفر را اینجا نوشتم و پاک کردم، از بس که می‌دانم هر کدام بالاخره هواداری دارند که با شاخ تیز به سراغ این بند می‌آید). مسوول بی‌ثبات کردن دفاع و هافبک خودی. هوای مسموم.
۴- ترشتگن دارد متخصص می‌شود در خوردن سوپرگل. سه توپ به سوی او شلیک شد و دورترین و ناممکن‌ترین را توانست به نحو حیرت‌انگیزی به درون دروازه‌اش راه دهد. یادواره دیوید سیمن شده است و بهزاد خان خودمان.
۵- بودن مسی، همین است. همه نگاه‌ها به سمت اوست. همه مسوولیت. به چشم می‌آید این تلاش همه برای رساندن توپ به مسی. اگر مثل امشب خوش‌شانس یا سرحال نباشد، خرابه‌ای به نام کولیزیوم هم حتی می‌تواند جلویش را بگیرد، چه برسد به این دیوار چند لایه. سوارز و نیمار، عجیب دارند روی اعصابمان راه می‌روند. سوارز، همه تلاش است و هیچ ثمر. نیمار، همه دلقک است و هیچ ثمن. انگار که برای کم کردن روی حریف مستقیمش بازی می‌کند، نه بردن بازی. تعارف‌های «داش لئو شوما بفرماین» را هم اضافه کنید به آن ملغمه دریبل‌های هجو و پاس‌های اشتباه، خود به خود جای پدرو را خالی می‌کنید.
۶- راکیتیچ امشب حتی تعویضش هم برای بارسا انگار «آمد» نداشت. نیمکت ما با این مصدومیت رافینیا، دیگر اصلا خالی خواهد ماند. کسی را نداریم بیاوریم. مدتها بود این همه عنصر دفاعی در تیم ندیده بودیم. آن‌قدر همه چیز عجیب بود که اصلا نمی‌توانیم روی نوشته‌مان تمرکز کنیم.
۷- از همه چیز هم که می‌گذشتیم، نکبت خودمان گریبانگیرمان می‌شد. اصلا همین‌جا ولش کنیم. این بازی را باید فراموش کرد.
via Facebook