August 18, 2015 at 12:00AM

۱- اولین اصل گل زدن در فوتبال، شوت به درون چارچوب دروازه حریف است. بالاخره باید بازیکنان بارسا با این اصل طلایی آشنا شوند. همان بیست دقیقه اول می‌شد ما سه گل جلو باشیم. از این که بگذریم، نیمه اول بازی چنان هیجان‌انگیز بود که اصلا به نتیجه فکر نمی‌کردیم. فقط لذت می‌بردیم و حتی نه از بازی زیبای بارسا، که هنوز بسیار دور است از آن چیزی که بشود هنرمندانه و در نتیجه زیبا نامیدش، که تنها از فضای بازی و هیجانی که در زمین بود و روی سکوها. از آن‌چه که بود لذت بردیم، بسیار بیش از آن‌چه که می‌توانست باشد.
۲- متیو، تجسد پیامبران بی‌کتاب است: موجوداتی که دیگران تعریفشان کرده‌اند و خودشان هیچ نیستند. ضعیف به گاه دفاع و محو به گاه حمله. سگ تازی و شاشیدن به گاه شکار. شترمرغ و دوگانگی تخم‌گذاری و پرواز. مصداق «منافقی چه کنی، مار باش یا ماهی». گوز ول. فکر می‌کردم او گل اول بارسا را بزند یا اقلا یک گل مهم. همیشه چنین بازی‌های پیچیده‌ای نیاز دارند به ظهور ناگهانی کسی که اثری نداشته تا لحظه پیش.
۳- اینیستا، سرچشمه همه پاکی‌هاست. آن‌که آغاز است و جریان و پایان هم. کوهرنگ است که زاینده‌رود را می‌آفریند تا چند بار و هر بار در گاوخونی محو شود. در راه، همه آبادانی است و پایانش، بی‌حاصلی ناامید کننده بارسا در گلزنی. ما یکی دو سال دیگر بیشتر اینیستا نداریم. حیف.
۴- وقتی پیکه اخراج شد، لحظه‌ای بود که آتاری بدترین صدای هشت بیتی ممکن را از خود درمی‌آورد و می‌نوشت: GAME OVER. احمقانه بود کارش، ولی آیا واقعا باید کارت قرمز می‌گرفت؟ همین‌طوری هم نمی‌شد با یازده نفر جلوی آتلتیک بازی کرد، چه برسد به ده نفره. تیم را ناگهان کشت، ولی قبلش هم چندان جانی نداشتیم.
۵- آن همه موقعیت هدر رفته، باید هم جایی بازمی‌گشت و کون‌مان را می‌گزید. چنان محکم هم گزید که دیگر درد آن گل مزخرف آدوریز را حس نکردیم. وقتی نوبت به تعویض‌ها رسید، نیمکت ما خالی بود. سرجی روبرتو و رافینیا، هیچ کدام تا حالا راضی‌کننده نبوده‌اند. مونیر و رامیرز هم بسیار کم‌تجربه‌اند و اصلا آماده بازی نیستند. بارسا از دقیقه ۵۰ به بعد دیگر برای نتیجه بازی نمی‌کرد.
۶- هر تیمی که بازی رفت را با ۴ گل برده باشد، برگشت را این‌چنین بازی می‌کند. طبیعی است (و دنیا اصلا این‌طور کار می‌کند) که دروازه‌بان برای هر شوت یک دقیقه وقت تلف کند. شکایتی نداریم. ما بازی رفت را به اشتباه در ترکیب تیم باختیم و خستگی. کسی فکر نمی‌کرد آن‌طور نابود شویم. برای بازی برگشت ولی هیچ بهانه‌ای نداریم. بی‌شمار موقعیت داشتیم. نشد. همین. دندمان نرم. ولی دلیل نمی‌شود که نخواهیم داور را در گوشه خلوتی از استادیوم گوشمالی خوبی ندهیم. حتی اگر همه تصمیم‌هایش درست بوده باشد، که فکر می‌کنم تیم داوری بسیار هم بد بود، باز هم دلمان می‌خواهد دق دلمان را سرش خالی کنیم. بعدش هم گوش پدرو و سوارز را بکشیم برای گل‌هایی که نزدند. آخرش هم برویم گوشه‌ای بنشینیم و خوشحالی بیلبائو را ببینیم، که بسیار هم حق‌شان بود، و خودمان را آماده کنیم برای آخر هفته که دوباره باید به جهنم «سن ممس» برویم. شاید این بار بتوانیم سرخی روی کون‌مان را التیامی ببخشیم.
۷- خنده‌دار است که یکی هر دو جام را برده باشد و سوپرکاپ را به تیمی ببازد که یکی را در فینال باخته و دیگری را با فاصله زیادی از دست داده. اصلا همین فلسفه بازی‌اش مسخره است، چه برسد به انتخاب تیمی که برابر قهرمان هر دو جام باید بازی کند. فکرش را بکنید! هیچ نبرده‌اید، ولی قهرمان «سوپرجام» شده‌اید. قهرمان قهرمانان! اگر بارسا می‌برد، البته که این حرفها را نمی‌زدم. شک نکنید.
۸- برای بارسای این فصل، باید دوباره تا اول ژانویه صبر کنیم انگار. تازه، بحران‌های نبود چابی هنوز در راهند. ولی بارسای امشب بسیار بسیار بسیار بهتر از سه شب پیش بود.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: