October 25, 2014 at 11:36AM

آخرش همه ما می‌شویم چیزی مثل «جو»ی نیمفومانیاک. حس و درکمان از اطراف، «کانالیزه» می‌شود. کرخت و بی‌اراده می‌شویم و تنها از اندازه غم و درد هر چیز لذت می‌بریم. غمناک بودن، سرخوشمان می‌کند و کم‌درد بودن، خوشحال. چند حس اصلی می‌ماند که «ذائقه» در بین‌شان جایی ندارد. یعنی اصلا نمی‌دانیم چه باید حس کنیم، درباره چیزی چه حسی داشته باشیم، این حالتی که داریم نامش چیست. دیگری دارد برای ما فکر می‌کند انگار. کسی که بیرون از وجود خودش، دنیایی نمی‌بیند.
#تتابع_اضافات
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: