March 29, 2014 at 06:36PM

۱- امروز را به آشوبگری در امور داخلی خودمان می‌پردازیم. می‌دانیم که کوچکترهای همسایه چه بی‌پروا می‌پیچند به پای ما بزرگان کاتالان. در برابر تیم‌های کوچک، بیشتر مشکل داریم. آنها می‌جنگند، با جان و دل، بی‌پروا، بی‌رحم.
۲- در هر سه خط امروز افتضاح هستیم. گیس‌گلابتون هنوز گل نخورده، ولی نشان داده تفاوت‌هایش را با والدز. دلمان قرص نیست برای حمله کردن. دفاع که مصیبتش شده مثل روضه‌های محرم، هر بار بدتر از بازی‌قبل و بی‌خودتر و بی‌مصرف‌تر. هافبک هم ذره ذره آب رفته در این چند ماه. گیریم چابی گفته باشد که در بهترین فرمش است. پیش ما که دیگر معلق‌بازی نمی‌تواند. بوسکتس با آن کوه یخ درون دلش، خونسرد و استوار روی دو پا می‌ایستد تا گاه به گاه اشتباهی کند جانگداز. فابرگاس باز هم چندان پیدایش نیست. اگر که مصدومیت اینیستا بهتر شده باشد، باید به جای او بیاید و البته سانچز هم به جای این آلت نیمه‌افراشته خوک، نیمار. دیگر دروازه خالی را هم نمی‌تواند هدف بگیرد. مسی، تنها بازیکنی که توانست گه‌گاهی خودی نشان دهد، اشتباه‌های خودش را داشت و در کل، روزی ناموفق تا به اینجا. پدرو هم بد نیست البته.
۳- تیم خراب است اصلا. کونش را گذاشته زمین این آخر فصلی دیگر و حاضر نیست قدم از قدم بردارد. می‌گویند که خر منده بندیر هشه‌ایه. اینها هم خران مانده شده‌اند، در کار خودشان. تیم‌های بزرگ، متین بازی می‌کنند و به قاعده. کوچکترها، می‌پیچند به لای پای بزرگها. بارسا هم چشم‌ترس این پیچیدن است. همه چیزش به هم می‌ریزد. باید کسی داشته باشد که چند ثانیه‌ای توپ را نگه دارد و فکر کند، یا بتواند به طرفةالعینی تصمیم بگیرد. می‌توانستم بگویم اینیستا، تفاوت‌ها را رقم می‌زند.
۴- بی‌تعارف، می‌ترسیم از این تیم اسپانیول. همین نیمه اولی می‌توانست سه گل بزند و ما را در هم بپیچد، فکر می‌کنیم یکی هم زد و داور ندید. چرا این فصل طاعون و نکبت تمام نمی‌شود؟ باید با دو مادرید هم بازی کنیم، چهار بار در جمع. دریدگانیم و هوای می و مطرب داریم.
۵- نیم اول آنقدر بد بود که نمی‌توانستیم نیمه دوم بدتری داشته باشیم. اسپانیول از دقیقه ۶۰ بازی، وا داد. خسته شده بودند از آن دوندگی بی‌محابا. یک نیمه نگذاشتند نفس بکشیم. از دقیقه ۶۰ به بعد، صحبت ثانیه‌ها بود برای گل زدن و باز هم نمی‌زدیم. باز نمی‌شدند از هم این لامصب‌ها. دفاع ما هم در دوردست‌ها اتراق کرده بود. دره‌ها فاصله داشت با هافبک. فشاری پشت تیم نبود اصلا. کم کم بهتر شدیم. اصلا یک نقطه‌ای داشت بازی، که آلمانی‌ها می‌گویند نقطه بازگشت و ما می‌گوییمش نقطه عطف، Wendepunkt. نه از آن جهت که بالاترین است، بل از آن رو که بعد از آن دیگر همه چیز عوض می‌شود. سرازیری می‌شود، آبشار، شلال، ریزش. وقتی سیدنی (دفاع وسط اسپانیول با شماره ۶) به میدان آمد، هر لحظه منتظر گل بودیم. آجر اول بود در فروپاشی اسپانیول. ضربه نمی‌زدیم. احتیاط می‌کردیم و اگر هم می‌خواستیم انگار نمی‌توانستیم. این مارتینو مثل مذهب است، بند بر پای می‌زند و می‌چیند پر و بال بلندپروازی ما را. تیم را با خود به قهقرا می‌برد.
۶- زبانمان لال، شده‌ایم یوونتوس. خدا هم حتی با ما نباشد اگر، داور را داریم. هم اوست که ما را روزی می‌رساند. هم اوست که چشم به کردار ما دارد و نیازهایمان را می‌داند. هم اوست که به وقت ناتوانی ما، به وقت استمداد ما، به وقت دست نیاز به سوی آسمان بردنمان، به وقت یا امن یجیب خواندمان، به وقت اضطرار، گوشه‌چشمی به ما دارد. هم اوست که به هیبت فرشته‌ای ظاهر می‌شود به روی ما و به قامت شیطان رجیم، به قامت ارینوئس، به هیبت سربروس می‌افتد به جان ناچیز رقیب. خودمان می‌دانیم که چه ناخوش‌منظر است و خودمان می‌دانیم که چه لعنتی به جان می‌خریم.
۷- نیمی از بردهایمان شده است بر پایه کارهای نیمار و خطاهایی که روی او انجام می‌شود و ما، ما روز به روز ناراضی‌تر. بازی را خراب کرده است برایمان این مردک، این هرزک. پاهایمان را می‌کوبیم به زمین، وقتی توپ به او می‌رسد و ناخودآگاه پاس می‌دهیم به آلبایی که از پشت سر همه فرار کرده. فایده ندارد اصلا. یاد نمی‌گیرد از ما که باید گاهی هم کار تیمی کند. فکر می‌کند کیر غول گره زده که در بارسا بازی می‌کند و دستمزدی به چنان گزافی می‌گیرد، همه برای هیچ. جان ما را درمی‌آورد تا آدم شود.
۸- روز سختی بود. آمار می‌گوید که ما بی‌رحمانه سر بوده‌ایم، از همه نظر. با نیمار و سسک خاموش بازی کردیم. دیگر برای تک تک امتیازها وادارمان می‌کنند به دویدن و عرق ریختن. خشونتی که اسپانیول نشان می‌داد، مثال زدنی بود. سر هر توپ، جنگی درمی‌گرفت و یادآوری می‌کرد دوران یاغی‌گری کاتالان‌ها را. اصلا خوشمان نمی‌آید از اخلاق و رفتار آلبا.
۹- سه‌شنبه با آتلتیکو مادرید بازی داریم. لیگ قهرمانان اروپا را نخواهیم برد، حتی اگر نابود کنیم این خبیث‌ها را. ولی کافی است برایمان برد از مادریدی‌ها. بعدش دیگر هیچ مهم نیست. باید اینیستا را داشته باشیم و باید بدویم. شاید به همان اندازه مهم، ساکت نماندن کمپ‌نو است. بارسا دیگر هیچ کجا در خانه نیست.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: