March 26, 2014 at 10:15PM

۱- در آغاز، بگذارید بزرگ بداریم بازی برجسته تیمی را، که به کار می‌برد هر آن‌چه دارد، از ابزار و یراق. چه کند که توانش همین است و بازیکنانش نفر به نفر چنان ضعیف‌تر از همین بارسای ب هستند، که ولنگاری و سهل‌انگاری تیم میزبان به نظر بازی درخشان می‌آید. تا جایی که می‌توانند فشار می‌آورند به بارسلونا و نگه می‌دارندشان در زمین خودشان.
۲- و همین دلاوری سلتا ویگو ما را به گل می‌رساند. تمرکز ندارند در دفاع و برابر آماده‌ترین مسی دو سال گذشته بازی می‌کنند، با آن پاس‌های وحشتناک و حرکت‌هایی که آهسته آهسته دارند رنگ و معنی پیدا می‌کنند. نیروی پیش‌برنده تیم شده است دوباره و بخش بزرگی از تیم. اشکال ندارد که یک تنه بار تیم را به دوش بکشد. مگر چند سال دیگر او را می‌توانیم ببینیم؟ تا هست لذت ببریم از او و بازیش، بعدش هم هر چه شد به جهنم.
۳- کمتر کسی وجدان کاری این سانچز را دارد. گویا کوک می‌کنندش و رهایش می‌کنند به امان خدا. از روح جد بزرگ خود دستور می‌گیرد و قدرت، به گاه برآمدن گلوله آتشین از پس پشت کوه‌های وحشی و دیوانه. حیف که پاس دادن از مهارت‌هایش نیست. در آن سوی میدان، کره‌الاغ کدخدا را داریم و یورتمه‌های گاه و بی‌گاه مهوعش را. پسرکی که کرویف مشکل بارسایش دانسته، با آن حرکات بی‌ثمرش و آن بازی تیمی ضعیفشِ، امشب را زهر ما کرده است.
۴- یکی دیگر هم داریم. آن هافبک دفاعی معاون مجهول. او نقطه ضعف مطلق تیم است، حتی وقتی که روی نیمکت نشسته باشد. حالا بگذاریدش وسط زمین و بخواهید که ته تیم را جمع کند. آشکار است که فاجعه‌ای در راه است. نیمه زمین بارسا تا لحظه آخر بازی دچار شکم‌روش بود. شاید تاتا خواسته برابر تیم‌های ضعیف‌تر کمی صرفه‌جویی کند، نمی‌دانیم. نتیجه، تاسف‌بار بود. نیمه دوم که اینیستا بیرون رفت، نیمه زمین هم از دست رفت. فابرگاس، یکی از بدترین شب‌های چند ماه اخیرش را گذراند. سرخی روبرتو، هرگز نتوانست توپ را و هافبک را کنترل کند.
۵- مصدوم دادیم، ناجور. والدز. یک قدم مانده بود که گیس‌گلابتون هم خانه‌نشین شود. تعداد توپ‌هایی که این دو روی هم گرفتند، بیش از تمام شوت‌هایی بود که در چارچوب سلتا زده شد. شب ما خاکستری بود.
۶- بردیم. بی‌درخشش. بی آن که خوب بازی کنیم. بردیم، چون نفرات سلتا بسیار بسیار بسیار ضعیف بودند. بردیم، ولی می‌توانستیم هر لحظه به کل نابود شویم. این بارسلونا پیر می‌کند آدم را. چهارصد پاس در نیمه اول داده و سیصد تا در نیمه دوم. به وضوح دنبال توپ می‌دویدند و به هیچ جا نمی‌رسیدند. نمی‌دانستند چگونه باید دفاع کنند و در یکی دو صحنه اگر دقت می‌کردید، نوری در گوشه‌ای می‌دیدید که سوار بر اسبی سفید می‌آمد و آهسته توپ را چند سانتیمتری جابه‌جا می‌کرد و می‌رفت گوشه زمین آرام می‌ایستاد تا دوباره به یاری بطلبندش.
۷- این استادیوم را نباید ساکت دید. افسرده می‌کند آدم را. به قول اخوان
«گفت راوی : خلوت آرام خامُش بود
می نجبنید آب از آب ، آنسانکه برگ از برگ ، هیچ از هیچ»
بیچاره می‌شویم از این همه بی‌خاصیتی هفتاد هزار آدم، که شکوهمندترین تیم دنیا را به نظاره می‌نشینند و چون خیار آرام می‌مانند. از هفته آینده باید بساط جوجه‌کباب هم لابد راه بیندازند گوشه‌ای. شرم‌آور است. باید بارسا از هوادارنش گدایی کند.
۸- امشب را هم گذراندیم. با این همه بالا و پایین نمی‌توانیم به جایی برسیم. جای تیاگو خالی است، هرچند کسی نمی‌تواند چون پپ از او بازی بگیرد. حیف.
via Facebook

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: