Archive for فوریه 2014

xkcd: Now

فوریه 28, 2014

Business Hours
via Facebook http://xkcd.com/1335/

Advertisements

رضا دقتی، برنده اسکار عکاسی • ۳۵ سال ثبت لحظات ماندگار | همه مطالب مدیا سنتر | DW.DE | 27.02.2014

فوریه 28, 2014

دیدن این عکس‌ها به همه توصیه نمی‌شود. فقط اگر دلش را دارید ببینید و بخوانید.
via Facebook http://ift.tt/1fwjoIV

یادی از حسین تهرانی، پیشکسوت تنبک‌نوازی | موسیقی | DW.DE | 26.02.2014

فوریه 26, 2014

تهرانی: ما در گذشته صفر قبل از عدد بودیم. ضرب‌گیر، توسری‌خور بود. مثلا اگر با خانم «قمر» یا «ملوک ضرابی» به جایی می‌رفتیم، من باید می‌رفتم ناهار را جای دیگری می‌خوردم. توی اتاق پیش میهمان، ضربی را راه نمی‌دادند. کسرشان می‌آمد. ضمنا باید نوکری ساززن را هم بکنیم. سازش را ببریم، توی منزلش هم بریم. سبزی و گوشت و غیره بخریم.

via Facebook http://ift.tt/1hRSvXx

gooya news :: didaniha : ترجمه‌ انگلیسی خنده‌دار دو تابلو در عربستان

فوریه 26, 2014

via Facebook http://ift.tt/1dyjPTs

Der bekannteste Schatten des Tages

فوریه 26, 2014

No guys, he didn’t do it intentionally. He is not that smart, or funny.
via Facebook http://ift.tt/1he9hxe

ریف: Searching for the Wrong-Eyed Jesus

فوریه 25, 2014

جیم وایت در سفری به ایالت لوئیزیانا در پی پیدا کردن هویت گمشده خود است. این داستان یک خطی، مستند بی نظیری از بی بی سی درباره موسیقی و جنبه های مختلف زندگی مردم در جنوب آمریکاست. مستند ما را به داخل منطقه ای سرسبز با انبوهی از مرداب های ترسناک می برد و داستان مردمی مسخ شده و فقیر را می گوید که جز شراب خواری و انجام مراسم مذهبی کار دیگر نمی کنند. وایت نشان می دهد که چگونه فقر و مذهب تاثیر بزرگی – فارق از جنبه مثبت و منفی آنها – بر روی موسیقی این منطقه گذاشته اند و چطور موسیقی راهی می شود برای بازگویی دردها و داستان های مردم.
جایی از مستند (دقیقه 7 به بعد) هری کروز(داستان نویس آمریکایی) می گوید:
حقیقت مسئله این بود که داستان برای ما همه چیز، و همه چیز برای ما داستان بود. هر کسی داستانی را بازگو می کرد و این راهی بود برای گفتن آنکه آنها چه بوده اند و چه درکی از خودشان داشته اند.
دیدن این مستند بی نظیر را از دست ندهید.

via Facebook http://ift.tt/1kai0k4

«هيس، بچه‌های مدارس فوتبال فرياد نمی‌زنند»

فوریه 24, 2014

دردناک است، ولی بخوانید و بگویید بخوانند
via Facebook http://ift.tt/1hJOILR

Second

فوریه 24, 2014

I hate feeling desperate enough to visit the second page of google results!
via Facebook http://ino.to/1nZObTx

ریف: Layla – Eric Claptopn

فوریه 23, 2014

در سال ۱۹۶۶ جورج هریسون با پتی بوید ازدواج کرد. اواخر دهه شصت بود که کلاپتن و هریسون دوستان بسیار نزدیکی شدند و کلاپتن برای آهنگ While My Guitar Gently Weeps بیتلز گیتار زد و هریسون هم برای آهنگ Badge گروه آن زمان کلاپتن، Cream. اریک در زمانی که عضو گروه «کریم» بود و سپس Blind Faith، عاشق پتی بوید شد.

نام این آهنگ از داستان لیلی و مجنون، اثر شاعر قرن دوازدهم ایرانی به نام نظامی گنجوی، گرفته شده است. کلاپتن این داستان را از دوستش یان دالاس شنیده بود که داشت مسلمان می‌شد. داستان نظامی در مورد شاهزاده خانمی است که پدرش او را به ازدواج با کسی به جز عاشقش وادار کرده و این کار، باعث دیوانگی مجنون شده است. این داستان، کلاپتن را بسیار تحت تاثیر گذاشت.

بوید در سال ۱۹۷۷ از هریسون جدا شد دو سال بعد با کلاپتن ازدواج کرد. هریسون مشکلی با این جریان نداشت و به همراه پل مک‌کارتنی و رینگو استار در جشن کلاپتن هم شرکت کرد. اریک در این دوره رابطه‌اش با پتی، یکی دیگر از کارهای بسیار معروفش را برای او نوشت: Wonderful Tonight. آن دو بعد از سالها زندگی جدا از هم، بالاخره در سال ۱۹۸۸ طلاق گرفتند.
منبع: ویکی‌پدیا
via Facebook http://ift.tt/1gufu5N

February 22, 2014 at 10:08PM

فوریه 22, 2014

۱- پیش از بازی: می‌ترسیم. هراس‌انگیز است این قلعه باسک. هفت سال تمام است که نبرده‌ایم در استادیوم آنوئتا. دو هفته هم نگذشته از آن بازی سنگین در جام حذفی و می‌دانیم که اینجا وحشتناک‌تر است و جدی‌تر. ما دیگر اجازه نداریم یک امتیاز هم از دست بدهیم و آنان، سراپا اشتیاق برای شکستن رویاهای ما. می‌ترسیم. به خصوص از نبودن سسک و بودن سانگ.
۲- این شاید بدترین بازی این فصل ما نباشد، و شاید این بدترین بارسای چند سال گذشته نباشد، ولی به یقین زشت‌ترین است. تار و پود ندارد تیم. قوام ندارد. شله زرد بی نشاسته. بی‌دفاع است، بی‌سازمان. شیوه‌های نوینی برای گل خوردن پیدا می‌کنند. تا حالا سانگ به خودمان گل نزده بود که به مرحمت مهره‌چینی مارتینو، موفق شد. گندش بزنند این مهره‌چینی را اصلا. تیم را به نحو احسن تبدیل کرده به موجودی بی‌هویت و بی‌قواره.
۳- سسک را بعد از آن بازی‌های درخشان روی نیمکت بگذاری و دو هافبک دفاعی به بازی بگیری، یعنی می‌خواهی حفظ بازی و نتیجه کنی. یعنی احتیاج به مساوی بدون گل داری. اگر آن هافبک دفاعی دیگرت را آلکس سانگ انتخاب کنی، یعنی جایی در بدنت می‌خارد. یعنی دادنت می‌آید، لکن امتیاز. یعنی نمی‌خواهی بازی را در وسط میدان جمع و جور کنی. اگر نیمار را هم به بازی بفرستی، وقتی می‌دانی که برابر تیمی بسیار مشتاق به بازی فیزیکی بازی می‌کنی، یعنی عقلت مشکل دارد. اینجا که باید سانچز بازی کند، مترسک مرغزار را به میدان می‌فرستی. اینجا که توپ را می‌خواهی تا این جوانان برومند با اقربایت وصلت نکنند، سانگ را بازی می‌دهی و مونتویا را.
۴- و چه بگویم از این مونتویا. پیش از این فکر می‌کردیم که با تیم ناهماهنگ است، چون کم بازی می‌کند. این بشر با خودش هم ناهماهنگ است. اعضا و جوارحش در اختیار دیگری است. پریشان است و پریشنده. چنان فاجعه‌بار بازی می‌کند که حتی پدرو را هم از کار انداخته. فکرش را بکنید، موجودی فشل را از صورت قبلش هم تقلیل داده. به روی اعصابمان راه می‌رود این مردک.
۵- فکر نمی‌کنم جان سالم به در ببریم. احتیاج به توپ داریم و سریع هم نیازش داریم. باید بین دو نیمه تعویض کند آقای مارتینو. باید نصف تیم را عوض کند. به نیمار درست روزی اجازه بازی داده که بدترین اتفاق‌های ممکن حاشیه ورزش برایش افتاده است.
۶- نیمه دوم، فقط می‌توانستیم بدتر شویم. فقط می‌توانستیم زشت‌تر شویم. تنها و تنها می‌توانستیم این از هم پاشیدگی را به نهایت برسانیم. اگر با شش نفر بازی می‌کردیم، بدتر از این نمی‌شد. اگر هیچ دفاع نداشتیم، خیالمان راحت بود اصلا. شرم‌آور بود. مارتینو اگر هم توسط داور اخراج نشده بود، طوری در جایگاه نشسته بود که انگار باشگاه همان بین دو نیمه اخراجش کرده باشد. در وهم هم نمی‌گنجید این افتضاح و از همه بدتر، تعویض نکردن سانگ بود، بین دو نیمه.
۷- یکی را که خودمان زدیم، یکی را هم که هدیه دادیم. روحیه هم که نداشتیم. پیش از بازی که خودمان را باخته بودیم و فقط می‌توانستیم ذره ذره در گه خودمان غرق شویم، در این لجنی که مارتینو زیر پایمان ساخته بود. در این معجون بی‌شکل و بی‌رنگ و بی‌بویی که زمانی بارسا نام داشت، هیچ چیز مثبتی ندیدیم. همین است که ناراحتمان می‌کند. همین یکنواخت نبودن تیم. همین یک خط در میان بازی کردن، همین بگیر نگیر داشتن است که ما را کشته. همین ترکیب ناثابت تیم است که هلاک کرده ما را. یک به یک از نفس انداخته است همه را. در برابر تیمی که همین دو هفته پیش داشت دندان‌هایمان را می‌ریخت، آمدیم و خودمان را خلع سلاح کردیم. لخت و عور ایستادیم میان میدان و فریاد زدیم: ای نفس کش! تو را هوای همبستری است آیا؟ بیا و بیار! او هم شوربختانه آمد و آورد.
۸- بر خود می‌لرزیم از همین دم، بر سرنوشت بازی برگشت با سیتی. می‌دانیم که دیگر لیگ را به دست نمی‌آوریم. اصلا انگار نمی‌خواهیمش. گندش بزند با این ترکیب تیم. امشب هیچ چیز کار نکرد. دفاع و مخصوصا آقای پیکه، شبخ خرزوخان بود. بارترا، لرزان تر از گام لک‌لک. مونتویا، آنی بود که گاو به وقت قضای حاجت از خود ساطع می‌کند. مارتینو، حاجت قضا نشده گاو بود. چنان سرگشته و سرگردان بودیم که از دقیقه چهل به بعد فقط سوت پایان را انتظار می‌کشیدیم و دست آخر، رفت به ما آن‌چه که در کتابها خوانده بودیم.
۹- نمی‌دانیم اشکال از ایده‌های مارتینو است یا اجرای آنها. به نظر می‌آید که مشکل فیزیکی هم داشته باشیم. انگار از همان اوایل بازی، خسته بودیم. نه خسته معمولی، گونه‌ای بی‌حوصله و خایه آویزان بودیم. چقدر بدمان می‌آید از دیدن سانگ در زمین و چقدر بدمان می‌آید از دیدن بارسا، چنین خوار و خفیف. از دیدن تیمی که می‌تواند چنان خوب باشد و چنین بد، در عجبیم.
۱۰- اگر که مارتینو اسم همه بازیکنان را در کلاه می‌ریخت و قرعه می‌کشید، ترکیب تیم از این بدتر نمی‌شد. در عجبم از این همه حماقت، متمرکز شده در یک بازی. برابر سیتی، تجربه کردیم که می‌شود با هافبک‌های بیشتر بازی کرد و برنده بود. آمد و هافبک‌ها را عوض کرد و اصلا نفهمید که دارد سانگ را بازی می‌دهد. نفهمید که مونتویا، کسخل سرگردان است. نفهمید که تیم، نمی‌داند در زمان حمله چه کند. نفهمید که اینیستا، هنوز نه سرحال است و نه آدم مناسب را کنارش دارد. نفهمید که نیمار، راه هم نمی‌تواند برود. نفهمید که از بوسکتس نمی‌تواند آن بالا استفاده کند و نفهمید که چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد، اگر که این دسته انسان‌های فوتبال‌باز (نویسنده از به کار بردن تیم طفره می‌رود) روحیه‌شان را هم از دست بدهند. این بازی، بیشتر شبیه کودتای بازیکنان بود برابر مربی.
۱۱- عصبانیم.
via Facebook