Archive for ژانویه 2014

شوایک: آخرین اعدام با گیوتین در ملاء عام

ژانویه 31, 2014

هنوز هم بعضی از کسانی که در صبح هفدهم ژوئن ۱۹۳۹ شاهد آخرین اعدام در ملاء عام فرانسه بودند، زنده هستند – یکی از آنها، کریستوفر لی. اوژن وایدمن، آخرین نفری بود که جلوی دیدگان شهروندان برابر تیغه گیوتین زانو زد.

وایدمن، محکوم شده بود به چند آدم‌ربایی و قتل. محاکمه‌اش نقطه‌ اوجی بود در تابستان ملتهب ۱۹۳۹. نشریات زرد خیلی زود لقب «خون‌‌آشام ژرمنی» را برای این متولد فرانکفورت درست کردند. اعدامش در برابر زندان سن پی‌یر در ورسای، سر و صدای زیادی به پا کرد.

بعد از اعدام او، روزنامه‌ها مخصوصا از رفتار و برخورد تماشاچیان خشمگین بودند. «پاریس سوار» گفت که مردم «چندش‌آور» و «بی‌نظم» بودند و «همدیگر را هل می‌دادند، فریاد می‌کشیدند و سوت می‌زدند». از دیگر گناهانی که این روزنامه معتبر نابخشودنی می‌دید، آن بود که مردم «ساندویچ می‌لمباندند». برای مقامات مسوول از این هم بدتر، تاخیری بود که مردم در مراسم گردن‌زنی به وجود آورده بودند. اعدام تا پس از تاریک روشن صبح به درازا کشید و نور زیاد، عکس گرفتن با کیفیت بالا را – و همچنین گرفتن یک فیلم کوتاه را – ممکن کرد. دولت گفت که متاسف است از انجام این اعدام، که قرار بود «تاثیر اخلاقی» در جامعه داشته باشد و اکنون کاملا برعکس نتیجه داده است. رییس جمهور وقت فرانسه «لوبرون» دستور داد که پس از آن، اعدام فقط پشت درهای بسته انجام شود.

در آن زمان، فرانسه واقعا یک استثنا بود. سنت گرانقدر و هزاران ساله کشتن در برابر چشم مردم، به سرعت در غرب برچیده می‌شد. بیشتر ایالت‌های آلمان در دهه ۱۸۵۰ اعدام در ملاء عام را ممنوع کرده بودند. انگیس آخرین اعدام از این دست را در سال ۱۸۶۸ انجام داد و بیشتر اقمارش هم از او پیروی کردند. بعد از آن، ممنوعیت اعدام برابر چشمهای مردم سرعت گرفت. دانمارک لیبرال در سال ۱۸۸۲ به ممنوع کنندگان پیوست و در سال ۱۹۳۳ هم در کل مجازات اعدام را برچید. در سال ۱۹۳۶، کنتاکی آخرین ایالت آمریکا بود که اعدام را از خیابان‌ها جمع کرد.

(منبع: وبلاگ دوست داشتنی Iconic Photos)

— آخرین اعدام با گیوتین در فرانسه، سال ۱۹۷۷ انجام شد. حمیده جندوبی، آخرین قربانی بود. (منبع + )
— فرانسه مجازات اعدام را در سال ۱۷۹۵ لغو کرد. ناپلئون دوباره از سال ۱۸۱۰ آن را به قانون بازگرداند و تا سال ۱۹۸۱ هم باقی ماند. در سال ۲۰۰۷ اعدام از قانون اساسی فرانسه هم پاک شد.
— توسکانی، اولین دولت دوران مدرن بود که اعدام را لغو کرد: سال ۱۷۸۶
— ونزوئلا اولین کشوری است که اعدام را لغو کرده (سال ۱۸۶۳) و سپس سن مارینو (۱۸۶۵)، کوستاریکا (۱۸۷۷)، پاناما (۱۹۰۳)، اکوادور (۱۹۰۶)، اوروگوئه (۱۹۰۷)، کلمبیا (۱۹۱۰).
— اگر همه تعداد اعدام‌ها را در جهان جمع کنید و در سه ضرب کنید، هنوز هم به رکورد چین نرسیده‌اید.

(منبع: ویکیپدیا)
via Facebook http://ift.tt/1nwUVLn

How can a ship ‹grow› by 30 metres?

ژانویه 31, 2014

via Facebook http://ift.tt/1bd19aW

پستان‌های بزرگ و پیدا کردن پسورد دوستان در فیسبوک

ژانویه 31, 2014

این را بخوانید و بدانید که مشکل کجاست.
via Facebook http://ift.tt/1jRAfNZ

January 30, 2014 at 11:37PM

ژانویه 30, 2014

هر از گاهی باید لیست دوستان را بازبینی کرد.
via Facebook

‹Football from the 19th century› – Mourinho hits out at West Ham tactics

ژانویه 30, 2014

مورینیو گفته که وستهام فوتبال قرن نوزدهمی بازی می‌کند. فوتبال این نیست که فقط یک تیم بازی کند. ناظران آگاه خندیدند، سری تکان دادند و گذشتند.
via Facebook http://ift.tt/1fp2BLO

January 30, 2014 at 12:16AM

ژانویه 29, 2014

(صفر: نوشتن، هدف شده است و موضوع، بهانه. برای ردیف کردن واژگان، باید موضوعی داشته باشم. بازی‌های بارسا، شده است دریچه‌ای برای وادار کردن خودم به نوشتن. آهنگ داده است به زندگی. خودم را وا می‌دارم به ساخت ترکیب‌های تازه و شیوه‌های نو برای گفتن همه حرفهای تکراری هفته‌های گذشته. اگر گزارش بازی‌ها را بخوانید، بعد از یک ماه خواهید دید که همه شبیه هم هستند. فرار می‌کنم از این تکرار و در همان حال، گرفتارش هستم. دست و پایی می‌زنم برای یافتن تکه پاره‌هایی از آن‌چه تاکنون خوانده‌ام و مدام کمتر می‌یابم‌شان. تلاش می‌کنم برای یافتن واژه‌هایی که کمتر به کار می‌بریم و آنها را با هر آن‌چه که دم دستمان باشد، جایگزین می‌کنیم و مدام از پیش رویم می‌لغزند و دور می‌شوند. لحن خودم را جستجو می‌کنم، آن‌گونه که دوست دارم بخوانم و نه این‌که حرف بزنم. تفاوت زیاد است بین گفتن و نوشتن. فروکاستن نوشتن به محاوره، خیانت است.)
۱- بازی امشب، قرار نیست چیز خاصی داشته باشد. کاش به جای سانچز، آفلای بازی می‌کرد و خوشحالیم که حال اینیستا خوب است. خیالتان راحت باشد از دفاع، که لرزان است به گونه‌ای که پیشتر از این ندیده‌ایمش. از آسمان هم که رود رود بر صندلی‌های خالی کمپ‌نو می‌بارد.
۲- دوست خوبمان جناب سانگ: ایشان همه غلط‌های نکرده زندگی‌شان را بار زده‌اند و با خود به بارسلونا آورده‌اند. ایشان مجموعه‌ای از مغلطه‌های معروف هستند و آشکارترینش، گمراه کردن یار خودی (رد هرینگ) و پهلوان پنبه. از آدم‌هایی که فلسفه وجودی ندارند، بلکه حاصل برخورد تصادف و اتفاق هستند. پدیده‌ای کاملا توضیح‌ناپذیر از دید ریاضی و آمار. متغیر کاملا تصادفی با مجموعه جواب نامتناهی.
۳- آاقایمان پویول به حضیض تازه‌ای دست یافتند: خطای منجر به گل به خودی. لباس بازیکن حریف را کشیدند و در نهایت خودشان لیز خوردند تا همان بازیکن پیراهن‌کشیده توپ را به سرخی روبرتو بکوبد و گیس‌گلابتون در نهایت خونسردی صحنه گل را تماشا کند و ما باز هم لعنت بفرستیم بر ضعف دفاعمان روی کرنرها. ولی خوشحالیم که کارلس‌خان بعد از مدتها روی کرنر توانست گل بزند (واقعا یادم نیست آخرین گل او کی بود) که البته چندان به فال نیک نمی‌گیرمش. می‌دانیم که این باروت دیگر نم کشیده است.
۴- شوت‌های ناگهانی آدریانو، مایه شعف ما شده‌اند. از ناکجا سر می‌رسد و بسم‌الله نگفته می‌کوبد به کنج دروازه. شادی پس از گل البته دیدنی تر بود، قتی آدریانو می‌خواست بارترا و پویول را در آغوش بکشد و سرشان را به هم کوبید.
۵- از نیمه اول، خوشمان آمد. بیش از حد انتظار خوب بودیم. ولی نمی‌دانیم که لوانته برای چه فوتبال بازی می‌کند، وقتی هیچ انگیزه‌ای برای نگهداری توپ و بازی ندارد. برای صعود، به ۵ گل نیاز دارند و هنوز با هفت نفر دفاع می‌کنند. یعنی این‌قدر تیم ما قوی است؟ چشممان آب نمی‌خورد.
۶- نیمه دوم، اوضاع لوانته از قبل هم بدتر شد. بی‌انگیزگی تیم، ترحم بیننده را برمی‌انگیزد. آلکسیس، یک گل مونتویا را دزدید ولی به گونه‌ای بازی کرد که هر آن منتظر بودم به سمت کابین تلفن گوشه زمین برود و با لباس سوپرمن بیرون بیاید. نه خستگی می‌شناخت و نه سیر می‌شد. اصلا تربیت فوتبالی یعنی همین. کاش می‌توانستم در مورد ته‌یو، این موجود دوست‌داشتنی، چند جمله خوب بگویم. تصور کنید که سانگ در زمین باشد و من ته‌یو را ضعیف‌ترین بازیکن تیم‌مان بدانم. دیگ زودپز است گاهی، که یکی یادش رفته درش را بگذارد. این پاس به خلاء‌های مونتویا هم دیدنی هستند. باید موزه‌ای در بارسلونا ایجاد شود برایشان.
۷- قمستی از گزارش توسط همکارم جناب خیابانی: لوانته در کل دو بار حمله کرده و دفاع بارسلونا هم به همین تعداد از هم شکافته، یعنی عدد ۲. یک بارش که گل شد و البته گل به خودی بود ولی به هر حال گل حساب میشه و یک بار هم که الان از بالای دروازه بیرون رفت و گل حساب نمیشه. مسلمه که توپی که وارد دروازه نشه گل نیست و اگر وارد شد، حساب میشه. البته به شرطی که داور گل رو مردود ندونه. مثلا آفساید یا خطا نباشه. با این حساب خطرات لوانته روی دروازه آبی و اناری پوشان پایتخت زیاد نبوده. پایتخت منظورم پایتخت کاتالونیا بود، وگرنه همه میدونن که پایتخت اسپانیا شهر رئاله. ببخشید مادریده. به هر حال مارتینو باید فکری به حال وسط دفاعش بکنه که روی توپ‌های هوایی و بازیکنان بلندقامت خیلی ضعیفه و امشب نمونه‌ش رو دیدیم. البته اگر پیکه و بوسکتس باشن، جریان فرق میکنه. خلاصه اینکه اگر این ضربه توی چارچوب بود، مهارش برای پینتو تقریبا غیرممکن بود. به قول دوست و استاد خوبم بهرام شفیع، شوت رو اونقدر بد زد که اگر سه تا دروازه روی هم میذاشتن، شاید توپ به تیر دروازه بالایی میخورد. تا داشتم تعریف می‌کردم، بارسلونا دو تا گل زد و گویا از اتاق فرمان خبر میدن که رییس باشگاه هم عوض شده. نشده؟ چرا چرا، همین الان شد. یادداشت می‌کنیم، شما هم یادداشت کنید. رییس بارسا عوض شده و دیگه رییس قدیمی نیستش و این یعنی اینکه یه رییس جدید داره.
۸- جناب مارتینو گفته است که اهل برنامه ریزی نیست. خیلی خونسرد و قاطع جواب داده که در کشور ایشان، برنامه ریزی بی‌معنی است و خودشان هم دوست ندارند که به کارهای درازمدت تن بدهند. این کارشان، ما را به یاد «حاج سلطون علی» خودمان انداخت که بارها بی‌اعتنایی خود را به برنامه اثبات کرده و باز هم سرمایه و تیم‌های میلیاردی را به دستش می‌سپارند. عجیب است که آقای بارتومئو این حرف را نشنیده گرفته و قراردادش را می‌خواهد زودتر تمدید کند.
۹- هشتاد و پنج درصد مالکیت توپ، در شبی که مسی، چابی و بوسکتس نبودند. اینیستا یک نیمه بازی کرد و در انتهای مسابقه، ماسچرانو در کنار سانگ و سرخی روبرتو هافبک را می‌گرداند و جلوی آنها، آفلای بازی می‌کرد. وادارمان می‌کند که بگوییم: هوووم! این که خوب بود! از آنجا که حتی سانگ هم به نظرمان قابل قبول بازی کرد، باید لوانته مقیاس جدیدی برای خودباختگی (به قول دکتر: الیناسیون) تعریف کرده باشد.
via Facebook

Barcelona v Málaga – live! | Ian Mccourt

ژانویه 26, 2014

قسمتی از گزارش زنده بازی، سایت گاردین

Jordi Alba must be wearing his Superman undies tonight as he is saving Barça’s ass on the regular. A lovely one-two, a fabulous delivery and all off a sudden Barça are open like a turkey on Xmas. Luckily for them, Pawlowski’s effort is stopped by the full-back, who boots the ball to safety.
via Facebook http://ift.tt/1ggWgF7

January 26, 2014 at 11:14PM

ژانویه 26, 2014

۱- بارسلونا، به گونه‌ای دیگر. موج موج حمله و فوج فوج آشوب بر دروازه مالاگا، بی‌ثمر. ندیده بودیم این همه موقعیت هدر رفته را در یک نیمه. بارسای زیبا، ناباورانه کم‌بهره بود و نیمی از آن روی درخشش دروازه‌بان حریف. فابرگاس، بالاخره دارد نمایش یکنواختی ارائه می‌دهد و دیگر از نبود اینیستا اقلا عزا نمی‌گیریم.
۲- نباید نیمه اول را بی گل به رختکن می‌رفتیم، که نرفتیم. نباید کم‌روحیه به زمین می‌رفتیم، که نرفتیم. مهمتر از هر چیز، نباید مثل همیشه گل می‌خوردیم همان اول بازی، که نخوردیم و بسیار خوش‌شانس بودیم که نخوردیم.
۳- از نیمه دوم آن اندازه خوشمان نیامد که نیمه اول و تازه دو برابر بیش از نیمه اول موقعیت گل داشتیم. باز هم بارسا خیلی خوب بود، ولی اشتباه‌های تیم روی اعصابمان راه می‌رفت. کالیبر این تیم، چیزی نیست که می‌بینیم. دلیلش را هم می‌دانیم. قرار شده که مسی عقب‌تر بازی کند و بیشتر توپ به دو مهاجم برساند. ارج می‌نهیم گردن گذاشتنش را به تصمیم مربی و می‌دانیم که بسیار ناراضی است از این کار. نگاهش کنید که چقدر کلافه در زمین راه می‌رفت و بدون اعتماد به نفس. دو گل ساخت و کارش را خوب انجام داد، اما سکنات و وجناتش می‌گفت که دلباخته این فدا شدن در تیم نیست. همین بود که هر جا توانست، توپ را نگه داشت تا بلکه خودش به گل برسد. شبش نبود اصلا. شب بارسا نبود اصلا. باید دو رقمی می‌برد.
۴- شخصیت برتر زمین از چشم من، جوردی آلبا بود. سرعت وحشتناکش، جلوی دو گل مسلم مالاگا را گرفت و جاگیری و حرکتش در زمین، همیشه خوب بود. اصلا یک دره فاصله است بین دفاع‌های اصلی و جانشین در بارسا.
۵- بازی، حرف چندانی برایم باقی نگذاشته. نمایشی خوب، مستحکم و قابل قبول. همین. اگر بگذریم از پراکندگی غباروار مسی در زمین، باز هم به هزاران کرنر بی‌ثمر بارسلونا فکر می‌کنیم و در این میان، خوشحالیم که یکی بالاخره اثر داشت. غنیمتی است در این خارستان.
۶- آلکسیس سانچز. این لامصب نمی‌داند تعادل چیست. نمی‌داند فیزیک چیست، اصطکاک چیست، قوانین حرکت چیست. نه از نظر فرمول ریاضی و تحلیل فیزیکی، که از دید فیزیولوژیکی آشنا نیست با این پدیده‌ها. یاد نگرفته مغزش که چه باید کرد و چگونه باید دوید. نمی‌داند پاس چیست و چگونه می‌شود هم‌تیمی را صاحب توپ کرد. نمی‌داند که راه‌های جایگزین هم برای شرکت در بازی وجود دارد و می‌تواند با توپ به گوشه نرود و مذبوحانه برای یک سانتر در پیت تلاش نکند.
۷- باید فکری به حال داوری در اسپانیا کرد. اول توپی که ده سانتیمتر از خط رد شده را نمی‌بینند و بعدش برخورد انجام نشده را خطا می‌گیرند و کارت هم می‌دهند. باورمان نمی‌شود این همه اشتباه در یک بازی. به هر حال فعلا که برده‌ایم و نباید زیاد غر بزنیم.
via Facebook

ریف: Radiohead – Karma Police

ژانویه 26, 2014

Karma Police موزیک ویدئو محشر دیگری از گروه رادیوهد است. جاناتان گِلَزر یکی دیگر از نوابغ دنیای موزیک ویدئو هاست و شاید بتوان گفت مقامی هم ردیف با میشل گوندری دارد. داستان کلیپ درباره شخصی است که توسط ماشینی تعقیب می شود ولی درست در نقطه اصلی داستان تمام قواعد تعقیب و گریز تغییر کرده و جای تعقیب کننده و تعقیب شونده جابجا می شود. تفسیرهای زیادی و بعضا اغراق شده ای از حرف اصلی این آهنگ و موزیک ویدئو بیان شده است. ولی خط اصلی داستان در واژه Karma پنهان است که در اصل به تئوری علت و معلول در آیین هندو اشاره دارد. از طرف دیگر متن آهنگ اشاره به قدرتی هایی دارد که عقیده و نظر مخالف را نمی پذیرد. خود تام یورک در مصاحبه ای گفته است این موزیک ویدئو ضد تمام مدیران شرکت های بزرگ است و داستان کارمندان شان را روایت می کند.
via Facebook http://ift.tt/KXRnSI

«رییس توتال فرانسه مقامات جمهوری اسلامی را قواد نامید» « Radio Koocheh

ژانویه 26, 2014

via Facebook http://ift.tt/KWBZ9p